تاراجون - مطالب ابر گریه
سه شنبه 18 مهر 1396  10:23 ق.ظ

پایان همه چیز در کجاست؟

گریه نمی کرد هرگز در مرگ مادرش

و نکرده بود هرگز در ترک همسرش

پچ پچ می کردند زنان پشت سرش

که بسیار بی احساس است خیر سرش

وفحش می خورد از مردان که گور پدرش

و چه بی صدا می شکست تمام اعضای بدنش

او سال ها بود که مرده بود

در نبود فرهنگ درک در کشورش
 
دیگر نمی دانم چه بگویم
 


نظرات()   
   
یکشنبه 18 تیر 1396  11:08 ق.ظ

مرگ باردار است
و تولد هم
مرگ می خندد
و تولد غمگین
مرگ سیب می خورد
چون می خواهد نوزادش زیبا متولد شود
و تولد سرنگ مرگ به خونش تزریق می کند
چون نمیخواهد فرزندش با فقر دست و پنجه نرم كند
مرگ در انتظار تولد نوزادش است
و تولد در انتظار مرگ جنین...
.
.
نوزاد تولد افتاد
و صدای گریه ی مرگِ نورسیده فضا را پر كرد... ... 


نظرات()   
   
پنجشنبه 26 اسفند 1395  10:55 ق.ظ


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من



نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات