تاراجون - مطالب ابر متن دلتنگی
چهارشنبه 3 آبان 1396  09:33 ق.ظ

بگو ماه را چه وعده داده ای
که هرشب اینطور مبهوتانه به انتظار می نشیند؟
دریا را چگونه تنها گذاشته ای
که اینطور دیوانه وار سر به صخره های حسرت میکوبد؟
باد را کجا قرار گذاشته ای
که شرورانه دنبال رسیدن است؟
پاییز را از چه ترسانده ای
که همه برگهایش فراری شده اند
و
قلبم را چه گفته ای
که مدتهاست
به سینه ام مشت میکوبد؟



نظرات()   
   
سه شنبه 2 آبان 1396  08:21 ق.ظ




زعشق وعاشقی و نوجوانی

دگر بس کن جمال تا می توانی

چقدر گفتی ز هجر و وصلت یار

ترا دیگر نشاید این چنین کار

برو بنشین به محراب و به منبر

توسل گیر به نزد حی داور

خدایا عاشقم گردی به عشقش

چرا دورم نمودی پی نوشتش

شده این قلب ما از هجرت یار

بسی آزرده شد؛ گردیده بیمار

شکست خوردی ز عشقش نوجوانی

برایت درد سر شــــــــد ناگهـــــانی


نظرات()   
   
دوشنبه 1 آبان 1396  09:13 ق.ظ

زندگی خیلی کوتاه ست،

آنقدر کوتاه که حتی صد سال زیستن هم با یک چشم بر هم زدن تمام می شود و می رود.

مثل آب خوردن. مثل یک چرت کوتاه.

پروسه ی زندگی هیچگاه به من ربطی نداشت.

به من ربطی ندارد چند سال قرار است عمر کنم.

اما به من مربوط است که تو همیشه باشی...

که تو همیشه باشی و محکم دوستم داشته باشی...

محکم برای تمام عمــــــــر.

حتی اگر قرار باشد 2 روز و 2 ساعت عمر کنم


نظرات()   
   
دوشنبه 24 مهر 1396  09:45 ق.ظ

سرد است دست من تو مرا جا گذاشتی
 در پیچ یک سوال یک اما گذاشتی

نادیده کرده ای تو همه اشکهای من

دستم به دست اخر دنیا گذاشتی

قلبت کجا دوید غریبی برای من

سوگند خورده عهد زیر پا گذاشتی

حتی نفس بدون تو معنای مردن است

من را میان غایله تنها گذاشتی

تنگ است این دلم به خدا بی تو بی کسم

عکسی به یادگار به اینجا گذاشتی

من غرق بی کسی؛سهم تو ؛ خاطرات سبز

من را نشان خانه ی شبها گذاشتی

باور نمی کنم که تو از خود دگر شدی

مهر سکوت و بهت به لبها گذاشتی
 
بمان کنارم عزیزم
 


نظرات()   
   
یکشنبه 16 مهر 1396  09:15 ق.ظ

آشناهای غریب همیشه زیادند

ولی ما برای آنها…

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد…..
 
 
خرد نشد…..
 


نظرات()   
   
پنجشنبه 13 مهر 1396  10:25 ق.ظ

کاش شاعر بودم
تا تو را شبیه می کردم به
باران،
باده،
بوسه
یا نقاش بودم
طرح می زدم
پرتره ات را به روی ساحل
چشمان را روی آیینه
گیسوانت را بر باد
با گل و گلاب قمصر
خطاط هم نیستم
شکسته بنویسم
نستعلیق قدمت را به وقت رفتن
یا نگار گر هم نیستم
که تذهیب بگیرم قاب تن ات را
جانم که تو باشی
ایکاش حداقل
عکاس بودم
تا پیش از آنکه
رخسار تو بر ماه بیافتد
سایه ات بر خورشید
نگاهت به دریای مرمر
پیراهنت بر نسیم مدیترانه
دامنت بر جنگل های ایران
نفست بر کویر مصر
بهترین تصویرها را خلق کنم
این روزها
از کار بیکار کرده ای مرا
از بس سوژه ات تکرار زندگی است

 


نظرات()   
   
چهارشنبه 22 شهریور 1396  10:24 ق.ظ

چه جوری شد نمی‌دونم که عشق افتاده به جونم

خودت خونسردی اما من، نه اینطوری نمیتونم

دارم حس میکنم هر روز به تو وابسته‌تر میشم

تو انگاری حواست نیست دارم دیوونه‌تر میشم

یه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم…

به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم

بگو با من چیکار کردی که اینجور درب و داغونم

نه گریونم نه خندونم مثل موهات پریشونم

من از فکر و خیال تو همش سردرد می‌گیرم

سر تو با خودم با تو با یه دنیا درگیرم

یه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم

به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم


نظرات()   
   
سه شنبه 21 شهریور 1396  11:00 ق.ظ

صبح از تو می دمد دوباره در دیار من

بوی بنفشه می دهد هر سحر و بهار من

تویی هوا تویی نفس تویی تمام آرزو

کویر من نگار من لاله و سبزه زار من...


نظرات()   
   
یکشنبه 19 شهریور 1396  10:30 ق.ظ

گریه فقط کاره منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمیرسی اینجوری پرسو جو نکن

فاصله ها مال منن تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم


نظرات()   
   
دوشنبه 13 شهریور 1396  10:37 ق.ظ

همیشه برایم سوال است :
اگر قرار بود روزی او را از دست بدهم،
چرا خدا خواست که...
دوستش داشته باشم ؟؟؟؟؟؟



نظرات()   
   
پنجشنبه 2 شهریور 1396  09:50 ق.ظ

وقتی مردم

هیچ کس مرا نشُست

و کفنی بر تنم نکردند

حتی گوری نداشتم که در آن بیآرامم

کرم ها و حشرات به سراغم نیامدند

ولی من مرده بودم

باور کنید که مرده بودم

تنم یخ زده بود

داشتم بو می گرفتم

ولی کسی باور نمی کرد که من مرده باشم

کسی به من اجازه نمی داد که بمیرم

چاره ای نبود

از جا برخاستم

فریاد زدم آهای من مرده ام

همه خندیدند

گفتم ثابت می کنم

تیغ را برداشتم

شاهرگم را زدم

خون فواره زد

همه به سمتم دویدند

حالا باور کرده اند که من مرده ام




نظرات()   
   
دوشنبه 30 مرداد 1396  09:48 ق.ظ

وقتی می گویم سراغم نیا,


نه این که فراموشت کرده ام . . . ! !


یا دیگر دوستت ندارم !


نه,


من فقط فهمیده ام;


وقتی دلت با من نیست . . .


بودنت مشکلی را حل نمی کند


تنها دلتنگ ترم می کند.


نظرات()   
   
پنجشنبه 22 مهر 1395  09:40 ق.ظ

هر زنی شروع یک شعراست

بعضی با نگاهشان

بعضی با بوی عطرشان

بعضی باموج مویشان


وبعضی با آهنگ صدایشان

می آیند ودر خاطر یک مردی به زیبایی


وعاشقانه نقش می بندند ...



ردپایشان درزندگی هرکسی


کتاب شعری می شود



زنها آغازگر تمام


عاشقانه هایند



تمام شعرهابرایشان ردیف خواهد شد


و قافیه عشق را خوب  بلدند.

 

 

 

 


نظرات()   
   
یکشنبه 18 مهر 1395  09:36 ق.ظ

عاشقانه


ﺯﻣﯿـــﻦ ﻗﺎﻧــﻮﻥ ﻋﺠـﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛

ﻫــﻔﺖ ﻣﯿﻠﯿــــﺎﺭﺩ ﺁﺩﻡ!


ﻭ ﻓﻘـﻂ ﺑـﺎ ﯾﮑــﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬــﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻨﻬـﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ

ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮑـــﻨد ﮐـﻪ ﺁﻥ ﯾـﮏ ﻧﻔـــﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﺑﮕــــﺬﺍﺭﺩ،


ﺁﻥ ﻭﻗــﺖ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫـــﻢ

ﻏﺮﯾﺒـﻪ ﻣﯽ ﺷﻮی…….


نظرات()   
   
پنجشنبه 15 مهر 1395  09:26 ق.ظ

eshgholaneh2015 (5)

بغضم گرفته وقتشه ببارم….!
چه بی هوا
هوای گریه دارم…!
باز کاغذام با تو خط خطی شد…
خدا این حسو حالو دوس ندارم….




توی این جاده…
یه طرفش تو بودی و یه طرفش من…
چند روز است از دویدن به سمتت دست برداشته ام…
نه اینکه خسته شده باشم… نه…
تنها نفسم برید وقتی دیدم…
چند روزه دیگه نمیدوی…
فقط داری عقب عقب میری…



همه زندگیم ” درد” است؛ درد…
نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یا نه؟
وقتی می گویم درد،
تو به دردی فکر نکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد…
نه؛ روحم درد می کند…



من یه عذر خواهی به خودم بدهکارم برای اینکه احساساتی بودم
برای اینکه یک رو بودم، برای اینکه غرورمو شکستم، برای اینکه انسان بودم.
خودم…. منو ببخش



امروز بعد از مدتها دیدمش… حس خوبی بود… اما…
دلم یک لحظه خواست برگردیم به قبل… کاش دوباره می اومد و میگفت میخامت…
دو روزه کامله که بغض کردم… نفس کشیدن اشکمو در میاره…
فدای مامانم بشم که میگه تو دلتنگ کی هستی که اینطوری شدی…



خدایا کمکم کن دلتنگی و خستگی کلافه ام کرده…..



بهش گفتم میدونم هیچوقت عروس نمیشم، بهم گفت خودم عروست میکنم وخودم..
خدایااااااااااا خواب دیده بودم یا اس ام اسو اشتباهی برام فرستاد که امروز میگفت تو لیاقت منو نداری؟؟؟؟



گمان مکن که گفتم برو، دل ز تو بریده ام…



خدایا….
کسی که قسمت کس دیگری ست را سر راهمان قرار نده
تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگران



خدایا یه خواهش.. اصلا نه یه التماس.. خدایا به همه ی مادرا عمر طولانی
با عزت بده…. امینننننننن



حواست باشه هر کی زنگ قلبتو زد زود در رو باز نکنی
بعضیا مثل بچه های مردم آزار زنگ میزنن و فرار میکنن



شعرهای عاشقانه اش را باور نکن اونارو عشق جدیدش فرستاده و
ایشون زحمت forwardشو کشیده دیدم که میگم



خیلی سخته عاشق باشی
از اون سختر اینه که عشقت یه طرفه باشه
از اون سختر اینه که ندونی دوست داره یا نه؟
از اون سختر اینه که نتونی ببینیش
از اون سختر اینه که فقط با خاطراتش بسوزی اون ندونه
از همه سختر اینه که همه این دردا را با هم داشته باشی خیلی سخته.



مخاطب خاص، تو دیگه از pou که برام عزیزتر نیستی؛
اونو پاکش کردم الان یه وقتایی یادش میفتم اما تو کامل از یادم unistall شدی…



کوتاهی زمان را وقتی فهمیدم که در کنارت بودم…
طولانی بودن زمان را وقتی فهمیدم که در انتظارت بودم…
اما الآن که دلتنگم…..
زمان ایستاده…!!!



ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺒﻬﺎﻳﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﻱ ﺍﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ…
ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺟﺰ ﭘﺎﻫﺎﻱ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﺪﺍﺭﻡ



وقتی از پنجره کوچک خانه تو نگاهم کردی. برقی ازروزنه چشم قشنگت به وجودم تابید
که دلم را لرزاند… ومن اکنون سالهاست که دلم…..
مست و دلداده ان لحظه ی شیرین نگاه تو شده است…



آدم هاى تنها،
گاهى بسیار خوش شانسند…
چرا که کسى را ندارند که از دست بدهند!



یعنی میشود روزی که……….
رویِ همین صفحه بنویسم:
“آمد….
که بماند”…


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات