تاراجون - مطالب ابر متن دوسداشتن
چهارشنبه 3 آبان 1396  09:33 ق.ظ

بگو ماه را چه وعده داده ای
که هرشب اینطور مبهوتانه به انتظار می نشیند؟
دریا را چگونه تنها گذاشته ای
که اینطور دیوانه وار سر به صخره های حسرت میکوبد؟
باد را کجا قرار گذاشته ای
که شرورانه دنبال رسیدن است؟
پاییز را از چه ترسانده ای
که همه برگهایش فراری شده اند
و
قلبم را چه گفته ای
که مدتهاست
به سینه ام مشت میکوبد؟



نظرات()   
   
سه شنبه 21 شهریور 1396  11:00 ق.ظ

صبح از تو می دمد دوباره در دیار من

بوی بنفشه می دهد هر سحر و بهار من

تویی هوا تویی نفس تویی تمام آرزو

کویر من نگار من لاله و سبزه زار من...


نظرات()   
   
پنجشنبه 2 شهریور 1396  09:50 ق.ظ

وقتی مردم

هیچ کس مرا نشُست

و کفنی بر تنم نکردند

حتی گوری نداشتم که در آن بیآرامم

کرم ها و حشرات به سراغم نیامدند

ولی من مرده بودم

باور کنید که مرده بودم

تنم یخ زده بود

داشتم بو می گرفتم

ولی کسی باور نمی کرد که من مرده باشم

کسی به من اجازه نمی داد که بمیرم

چاره ای نبود

از جا برخاستم

فریاد زدم آهای من مرده ام

همه خندیدند

گفتم ثابت می کنم

تیغ را برداشتم

شاهرگم را زدم

خون فواره زد

همه به سمتم دویدند

حالا باور کرده اند که من مرده ام




نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات