تاراجون - مطالب ابر غریب
دوشنبه 24 مهر 1396  09:45 ق.ظ

سرد است دست من تو مرا جا گذاشتی
 در پیچ یک سوال یک اما گذاشتی

نادیده کرده ای تو همه اشکهای من

دستم به دست اخر دنیا گذاشتی

قلبت کجا دوید غریبی برای من

سوگند خورده عهد زیر پا گذاشتی

حتی نفس بدون تو معنای مردن است

من را میان غایله تنها گذاشتی

تنگ است این دلم به خدا بی تو بی کسم

عکسی به یادگار به اینجا گذاشتی

من غرق بی کسی؛سهم تو ؛ خاطرات سبز

من را نشان خانه ی شبها گذاشتی

باور نمی کنم که تو از خود دگر شدی

مهر سکوت و بهت به لبها گذاشتی
 
بمان کنارم عزیزم
 


نظرات()   
   

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد
سوأل های زیادی است در سَرَم، اما
شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد
و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود
و در برابرِ مُشتی عذاب، خواهم مرد
شبیه مرگ پلنگی به زیر مهتاب و
شبیه رقصِ تنی بر طناب، خواهم مرد
شبیه حضرت آدم، چقدر تنهایم!!
بدونِ حُور و بهشت و ثواب، خواهم مرد
غروب لحظه ی خوبی برای مُردن نیست
میانِ خَلقِ دو تا بیتِ ناب، خواهم مرد
تمام ثانیه ها را شمرده ام تا مرگ…
برای کُشتن خود، بی خشاب، خواهم مرد
همیشه مصرع آخِر، هوا کمی سرد است
شبیه کوه یخی، رویِ آب، خواهم مرد
اگرچه آخِر این داستان، غم انگیز است
دُرُست مثل خودم، بی نقاب، خواهم مرد


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic