تاراجون - مطالب ابر دل من
پنجشنبه 4 آبان 1396  09:14 ق.ظ

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمرى است كه خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندى داشت
كه پریشان شد و از خویش برون شد دل من

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
كه گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سوداى تو سرمایه عمرم اى دوست
مى نپرسى كه در این واقعه چون شد دل من

بی‏ نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راه نمون شد دل من

به تولاى تو اى كعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

زلف بر چهره نمودى تو پریشان و نگون
كه سیه ‏روز از آن بخت نگون شد دل من

در دبستان غمت خوانده چو یك حرف وفا
به صفاى تو كه داراى فنون شد دل من

روى بنما و ز من هستى موهوم بگیر
سیر از زندگى (نى) دون شد دل من

تا كه از خال لبت نكته موهوم آموخت
واقف سر ظهور ات بطون شد دل من

اى صفا نور صفایى به دل شیدا بخش
تیره از خیره‏ گى نفس حزون شد دل من


نظرات()   
   
دوشنبه 20 شهریور 1396  11:13 ق.ظ

دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا !!!
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ،دل من را دیدی...؟!


نظرات()   
   
سه شنبه 14 شهریور 1396  09:36 ق.ظ

صدا میکنم تو را....

این "جانی" که می گویی....جانم را میگیرد...

نزن این حرف ها را .....

دل من جنبه ندارد......

موقعی که تو نیستی .....

دمار از روزگارم در میاورد....


نظرات()   
   
دوشنبه 6 شهریور 1396  10:23 ق.ظ

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…


دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …


دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…


دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…


دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…


دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …


دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…


دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…


دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…


دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…


دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…


دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…


نظرات()   
   
یکشنبه 22 مرداد 1396  11:21 ق.ظ

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطائی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم باز هم اوست

که بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود

تا لب بر لب من م لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار آیدم این زیبائی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی

در ببندید و بگوئید که من

جز او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست

فاش گوئید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست


نظرات()   
   
چهارشنبه 30 فروردین 1396  10:30 ق.ظ

او از عشق تو خبر داد وَ بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید



گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی

از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید



قول دادم که من از سهم خودم میگذرم

بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید



رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض

توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید



هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من

هیچ غیر از تو (نمی خواد) و بغضم ترکید



آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا

تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید



* * *


بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز

تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید



تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما

که فلانی شده داماد و بغضم ترکید !


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات