تاراجون - مطالب ابر دل
پنجشنبه 23 شهریور 1396  09:44 ق.ظ

در برابر آینه یك جور زیبایی
در رختخواب جورِ دیگر
گوش به شایعات نده
سرمه بر چشمانت بزن
گرگ و میش غروب به قهوه‌خانه بیا
تا دل حسودان بسوزد
مردم حرفشان را خواهند زد
خیالت نباشد
مگر عاشق نیستیم ما ؟





نظرات()   
   
چهارشنبه 15 شهریور 1396  10:11 ق.ظ



وقتی رفتی هرچی خواستی از اتاق من ببر
آیینه رو ببر با این دل همیشه دربه در
ساعت ببر تا من دقیقه ها رو نشمارم
عکست ببر شاید یادم بره دوست دارم
اون کتابا رو ببر دیگه نمیخونمشون
نامه هات پس بگیر تا من نسوزونمشون
اگه خواستی این گلیم بردار از روی زمین
اما گیتارم با خودت نبر فقط همین
آخه گیتار من آهنگهای خوبی از بره
تو نباشی اون منو به خیلی جاها میبره
جای خالی تو با ترانه هم پر نمیشه
اما اینجوری تحمل غمت ساده تره
وقتی میری با چشم تر هر چی دلت میخواد ببر
گیتارو با خودت نبر
بذار که قلب در به در از تو بخونه تا سحر
گیتارو با خودت نبر
وقتی میری با چشم تر هر چی دلت میخواد ببر
گیتارو با خودت نبر
بذار که قلب در به در از تو بخونه تا سحر
گیتارو با خودت نبر
دفتر نوتامو بردار از توی گنجه ی من
ببر اون ترانه هارو همشون به نام تن
سیبارم از تو درخت پشت پنجره بچین
اما گیتارمو با خودت نبر فقط همین
آخه گیتار من آهنگهای خوبی از بره
تو نباشی اون منو به خیلی جاها میبره
جای خالی تو با ترانه هم پر نمیشه
اما اینجوری تحمل غمت ساده تره
وقتی میری با چشم تر هر چی دلت میخواد ببر
گیتارو با خودت نبر
بذار که قلب در به در از تو بخونه تا سحر
گیتارو با خودت نبر
وقتی داری میری سفر
هر چی دلت میخواد ببر
گیتار با خودت نبر
گیتار با خودت نبر
گیتار با خودت نبر
گیتار با خودت نبر


نظرات()   
   
شنبه 28 مرداد 1396  09:32 ق.ظ



ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

آویخت چراغ فلک از طارم نیلی

قندیل مه آویزه محراب برآمد

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم

یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد

چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد

تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد

ماهم به نظر در دل ابر متلاطم

چون زورقی افتاده به گرداب برآمد

از راز فسونکاری شب پرده برافتاد

هر روز که خورشید جهانتاب برآمد

دیدم به لب جوی جهان گذران را

آفاق همه نقش رخ آب برآمد

در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود

جانم به لب از صحبت احباب برآمد

 


نظرات()   
   
سه شنبه 27 تیر 1396  09:32 ق.ظ

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوندهاست

 

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

 

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

 

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

 

با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

 

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

 

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

 

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن

تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

 

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست 


نظرات()   
   
سه شنبه 20 تیر 1396  10:24 ق.ظ

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،

 

 

که نامی خوش تر از اینت ندانم .

 

 

وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری ،

 

 

به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم .

 

 

 

 

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،

 

 

تو شیرینی ، که شور هستی از تست .

 

 

شراب جام خورشیدی ، که جان را

 

 

نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست .

 

 

 

 

به آسانی ، مرا از من ربودی

 

 

درون کوره ی غم آزمودی

 

 

دلت آخر به سرگردانیم سوخت

 

 

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

 

 

 

 

بسی گفتند: « دل از عشق برگیر !

 

 

که : نیرنگ است  و افسون است و جادوست !»

 

 

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

 

 

که این زهر است ، اما ! ...نوشداروست !

 

 

 

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود ،

 

 

تنم را در جدایی می گدازد

 

 

از آن شادم که در هنگامة درد ؛

 

 

غمی شیرین دلم را  می نوازد .

 

 

 

 

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛

 

 

مرا مهرِ تو در دل جاودانی است .

 

 

وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛

 

 

ترا دارم که: مرگم زندگانی است .

 

 


نظرات()   
   
یکشنبه 11 تیر 1396  09:37 ق.ظ



آن روز را می بینم
بگردی دنبالم
بپرسی از همه
هنوز دوستت دارم
به این فک کنم
چی موند ازت برام
به این فک کنی
بدون تو کجام
نگاه کنی برات
چی مونده از شکست
پلهای که یه شب
پشت سرت شکست
ندونی از خودت
کجا فرار کنی
ندونی با دلت باید چکار کنی
به این فکر کنی
چه جوری برگردی
بپرسی از خودت
کجا گمم کردی
شاید یه روز سرد
شاید یه نیمه شب
دلت بخواد بشه
برگردی به عقب


نظرات()   
   
پنجشنبه 1 تیر 1396  11:36 ق.ظ



دیروز من و عاشقت بودن ها

 

امروز تو و دلبر و دلدادن ها

 

زین پس من و دوستت دارم ها

 

که دگر گفته نخواهد شد و من

 

از طنینش قفسی بهر دلم خواهم ساخت

 

به هوایی به درون قفسش خواهم خواند

 

مرغ دل را به صد افسانه اسیرش بکنم

 

نه فقط سیر که پیرش بکنم

 

تا دگر از تو نیابد خبری

 

وز دلت هیچ نیابد اثری

 

بلکه از غصه بمیرد دل من

 

یا ز تو رسم جفا یاد بگیرد دل من !

 


نظرات()   
   
سه شنبه 30 خرداد 1396  10:45 ق.ظ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها


من دچار خفقانم
خفقان...
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ، آی
آی با شما هستم این درها را باز کنید
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی ...
سر کوهی...
دل صحرائی ...
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند


نظرات()   
   

تو را….!!!!

تمامی تو را…!!!!

نگاه مهربانت را….!!!!!

غرورنهفته درصدایت را…!!!!

خستگی هایت را….!!!!!

همه را در امن ترین جای دلم جای می دهم

و هرصبح سرک می کشم به این دارایی عزیز،،،،

وشبها هوشیار ونگهبان به خواب می روم،،،

و اگرکسی بپرسد شغلت چیست؟

پاسخ می دهم ؛

خزانه دار یک

“عشق مهربان”


نظرات()   
   
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396  09:42 ق.ظ

اگر ترانه هایم دلت را آزورد

اگر اندکی از یاد من در خاطر توست

اگر آنجا که هستی گاهی باران می بارد

اگر عاشق شدی اما دلی به تو ندادند

اگر می دانی که اینجا که من هستم دلی را شکسته ای

اگر می دانی که هنوز هم عاشقت هستم

اگر می دانی ... اگر می دانی....

پس چرا بر نمی گردی به این آغوش منتظر

پس چرا من هنوز هم نمی دانم که تو

از چه دلگیری؟

از این ندانستن های من؟!

یا چون که این همه می دانی؟!


نظرات()   
   
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  09:51 ق.ظ

ﮔﺎﻫﯽ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ...
ﺩﻟﺖ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ... ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ... ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﯽ...
ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯼ!!...

ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ..!.!


pic83_www.jahaniha.com_16


نظرات()   
   
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  10:06 ق.ظ



باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه

یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه

پر بهانه زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد

این ترانه باز باران باز می گردم به خانه


نظرات()   
   
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396  09:32 ق.ظ

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
بهار همون کسی که بیشتر از همه دوست داره 


نظرات()   
   
چهارشنبه 9 فروردین 1396  10:02 ق.ظ

زندون دل
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
وقتی نیستیزندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره

من نیازمتو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اونلحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گلسرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازمتو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مث وسوسه شکار یکشاپرکی
تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثهای
تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روزدیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکلایی که ابرامیسازن
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن
اگه مردای تو قصه بدونن کهاینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار میتازن

من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه


زنده یاد فریدون فروغی 


نظرات()   
   
شنبه 21 اسفند 1395  10:27 ق.ظ

زندگی دفتری از خاطره است

یك نفر در دل شب ، یك نفر در دل خاك

یك نفر همدم خوشبختی هاست ، یك نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم
آنچه باقیست فقط خوبى هاست…


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic