تاراجون - مطالب ابر خیانت
پنجشنبه 27 مهر 1396  09:29 ق.ظ

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست


آنروزکه سقف خانه ها چوبی بود!
گفتارو عمل در همه جا خوبی بود!
امروز بنای خانه ها سنگ شده!
دلها همه با بنا هماهنگ شده!
———————————————

گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ میشود
که بر فراز بلندترین قله ها دردناک ترین زوزه ها را میکشند

———————————————
باران کـه میبـارد……
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود…..
راه می افـتم …
بـدون چـتـر …
من بـغض می کنـم …
آسمـان گـریـه …
———————————————

اگر درد داری… تحمل کن…
روی هم که تلنبار شد…
دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس…!
کم کم خودش بی حس میشود…!
———————————————

گاهی انسان ، به حال خویش می گرید که چرا انسانیت دارد در قبال بعضی ها ..!!!
———————————————

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخىکاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
———————————————

سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند!
———————————————

به تنهائیم خیانت نمیکنم زیرا خیانتی سنگینتر انتظارم را خواهد کشید ….
———————————————

میروی تعجب نکن چرا گریه نمی کنم زیرا رفتن تو یه لحظه و فاصله ی تنهایی یه عمر


نظرات()   
   
چهارشنبه 26 مهر 1396  09:24 ق.ظ

خیانت واژه ی تلخی است


خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…

فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…

هرگز تبرئه ای نیست…

آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …

.

.

.

برای خیانت ، هزار راه هست

اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !

.

.

.

ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …

من ، تو و رقیبم

من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …

.

.

.

بی وفایی کن وفایت می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست

مهربان باشی رهایت می کنند

.

.

.

ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟

زیر پایم را زود خالی کردی…

سلام پر مهرت را باور کنم ، یا پاشیدن زهر خیانتت را ؟


نظرات()   
   
دوشنبه 19 بهمن 1394  09:32 ق.ظ

دﻧﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﻘﻪ رو ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺸﻴﺪ

دﻧﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﻘﻪ رو ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺸﻴﺪ :|
ﺍﻭﻟﺶ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ …

 

ﺑﻌﺪﺵ ﺣﺲ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺎﺵ ﭼﻨﺪ
ﺭﻭﺯ ﺭﻭﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﺘﻪ …

 

ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ که
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﯽ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ . . . !

 

این حکایت ِ بعضی از آدمای زندگیمونه


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات