تاراجون - مطالب ابر جدایی
دوشنبه 15 آبان 1396  09:23 ق.ظ

در انتظار توام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
..

تو
تمام تنهایی‌هایم را
از من گرفته‌ای

خیابان‌ها
بی حضور تو
راه‌های آشکار
جهنم‌اند

شمس لنگرودی


نظرات()   
   
پنجشنبه 15 تیر 1396  05:37 ب.ظ

به همین راحتی
مرا ندیدی …

من
به همان راحتی
تو را کنار گذاشتم …

طول رابطه
دلیل بر عمر باقی
نخواهد بود …

من برای دنیایم
شریک می خواستم
تو حتی زحمت دیدن دنیایم را هم
به خود ندادی …

جدایی
را دوست ندارم
اما گاهی بین بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم …

خود خواهی من
حاصل تنهایی مفرطم بود
تو حتی تنهاییم را نفهمیدی …

تمام خاطرات منِ با تو بودن
برای من …
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز برای من …

دنیای تنهای من
قدر لحظات دوتایی رو خوب میدانند …
اما دنیای لوکس تو …

هیچ وقت از دیدن کلمه پایان
احساس خوبی نداشتم …

اما …

پای آ ن …


نظرات()   
   
پنجشنبه 17 فروردین 1396  11:51 ق.ظ

خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید
از آنجا که غروب می کند
طلوع نمی کند

دکتر افشین یداللهی


نظرات()   
   
یکشنبه 24 بهمن 1395  10:21 ق.ظ


 یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه
بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند کشیدم وزیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:

«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه

(من هنوز هم خیلی تنهام)
(من هنوز هم خیلی دوستت دارم)


نظرات()   
   
دوشنبه 27 دی 1395  05:27 ب.ظ

حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم

قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم

حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است

هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته

شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ،

تو برایم مثل قبل نیستی آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد

را دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم،

نگو دوستم داری که درک نمیکنم

حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار

که طاقت بی محبتی هایت را ندارم

قلبم از احساست دلخور است ،

دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ،

گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست

جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ،

بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،

نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم

اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی

اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ، اینکه اینجایی و دلت با من نیست !

به درد نبودنت دچارم ….

اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ،

وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ،

فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد

حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم…


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic