تاراجون - مطالب jameol mozakhrefat
یکشنبه 15 مرداد 1396  11:37 ق.ظ

بانو جان...

نمیدانم تا به حال چند متن با عنوان‌هایی چون:

چگونه یک زن ایده‌آل باشیم؟؟!

چطور باشیم تا مورد ستایش قرار بگیریم؟؟!

قوانین جذابیت

مهره‌مار و قوانین طلایی معشوقه بودن

و ... 

مطالعه کردی... 

نمیدانم چندبار پای انتقادهایِ بزرگانه ای

 که به شخصیتت وارد شده نشستی

 و با سکوتت مهر تایید به نظراتِ گوهربارشان زدی..

نمیدانم چندبار یک زن را توی سرت زدند 

و تو با نهایتِ ضعف تمام تلاشت را کردی

 ادایِ خانم‌ بودنش را دربیاوری...

اما این را خوب میدانم چرخیدن حولِ محور آدم‌ها

 و دستورالعمل‌هایشان تو را از خودت خواهد گرفت..

اولین شرط زن بودن اصالت است؛

و اصالت تو به هیچکس و هیچجا

جز به سمت چپ قفسه سینه ات برنمیگردد...

قلبت خالق باورها و اعتقاداتِ توست

 و اصالت یعنی ایستادن پای تمام ترشحات قلبت...

وقتی قلبت فرمان میدهد از مغازه کنار پارک 

برای خودت آبنبات چوبی بخری

باید بدون درنظر گرفتن نگاههای سنگینی

 که حواله ات خواهند شد 

گردالی ترین آبنبات چوبی را برای خودت انتخاب کنی..

وقتی قلبت فرمان میدهد در یک‌ مهمانی تقریبا رسمی

 آن کودکی که روبه رویت نشسته

 و درحال متقاعد کردن خودش است

 تا شیطانی نکند را به یک گل یا پوچ‌ صمیمی دعوت نترس..

باید بدون توجه به چشم‌غره‌هایی که میخواهند

 خانم بودنت را یاد آور شوند بروی و کنارش بنشینی

 و گاهی باهم ریز ریز بخندید..

وقتی قلبت فرمان میدهد در یک هوای بارانی

 چادر مشکی روی سرت بکشی

 و بروی برای قدم زدن نباید بترسی

که چادری گِلی ات را هدف تیکه های سنگینشان قرار دهند..

وقتی قلبت فرمان میدهد جای طبخ یک قرمه سبزی خسته‌کننده

مهمان‌هایت را به ماکارونی عشق‌پز دعوت کنی ؛

نباید از حرفهایی که بعدش حتما پیش خواهد آمد خجالت بکشی...

وقتی قلبت راضی است به جای سفر به سواحل شمال و جنوب 

چند روزی در جوار گنبد طلایی‌اش سرکنی ؛

نباید ایمانت با لقبِ خشکِ مذهبی بریزد...

وقتی کسی را دلگیر میکنی و قلبت فرمان به دلجویی میدهد؛

 نباید به ''مغرور باش غرور برای زن حرف اول است'' توجه کنی...

وقتی به اعتقاد قلبت دلبری به غرور 

و اخلاقی غیرقابل تحمل و عشوه نیست؛

 نباید از ساده و مهربان بودن بترسی..

وقتی با سن و سال بزرگانه ات؛

هنوز هم دلت ضعف میرود برای عروسک؛

 وقتی لاکِ قرمز دستانت را گیرا تر میکنند؛

وقتی موهای بلندت را با جان و دل دوست داری

 و‌ یا وقتی ناگهان در خیابان و میان جمعیت با دیدن یک بچه گربه جیغ میکشی؛

دیگر نباید برای تایید شدنت توسط یک عده ؛

که قلب هایشان حول محور همان دستورالعمل ها میچرخد

 از این باورهای زنانه بگذری...

زن بودن یعنی همین یعنی خودت باش؛

 بگذار فکر کنند گونه ای نادر از جنس مونث هستی

 زن بودن یعنی نه ادای مادرت را در بیاور

 نه بعدها افکارت را به دخترت تحمیل کن...

زن بودن یعنی از پرواز نترس....

 

 

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 14 مرداد 1396  11:36 ق.ظ

گاهی شما نگاه و توجهتان را 

به تمام آنچه اطرافتان است می بخشید مثل آفتاب...

وقتی که توجه و نگاهتان رابه طور یکسان؛

 به اطراف پخش می کنید 

گرم و معتدل و زندگی بخش است...

ویا مثل یک آبپاش که آب به طور یک اندازه و یکنواخت

 از سوراخهای آن بیرون می آید

 و باعث طراوت و سرزندگی و حیات می شود؛

 به نظرم این همان دوست داشتن است...

دوست داشتن یعنی علاقه و توجه و مراقبت تو 

به اطرافیانت بتواند باعث رشد

 و بالندگی و سازندگی آنها شود...

اما گاهی نگاهتان در نگاهی گره می خورد 

و متمرکز می شود روی یک نقطه...

آنقدر به او فکر می کنید که از دیگران 

و هرآنچه در اطراف شماست غافل می شوید...

انگار که یک ذره بین به دستتان باشد

نور و گرمایتان را روی یک نقطه متمرکز می کنید 

و آن نقطه می شود کانون مهر و توجه شما...

حتما نقطه کانونی آتش خواهد گرفت...

و یا انگار که یک شلنگ آب فشار قوی به دست گرفته اید 

و مشغول آبیاری گلتان هستید...

طبیعی است که گل شما اگر قوی و محکم و بزرگ نباشد

زیر فشار آن همه آب له می شود

 و می شکند و ازجا کنده می شود 

و این در حالیست که اطرافیانتان 

و‌ گلهای دیگر در خشکی و سایه مانده اند

 و از نعمت شما محرومند...

این به نظرم اسمش عشق است...

اگرچه که در آموزه های ادبی و اخلاقی ما 

از عشق به عنوان عنصری سازنده یاد شده؛

 اما چون اکثریت انسانها 

نحوه و مقدار مصرف عشق را نمی شناسند؛

 عملا نود درصد عشق ها به شکست منجر می شود 

و این همان حکایت ذره بین و شلنگ آب است...!!!

دوست داشتن متعادل و معتدل اطرافیان

 به ما این امکان را می دهد 

که هم از توجه و مراقبت آنها منتفع شویم

 و در سایه آنها به رشد برسیم 

و هم با ایجاد عشق های افراطی 

به خود و اطرافیانمان آسیب نزنیم..

انسانها را تا جایی دوست بداریم؛

که بدانیم باعث رشدشان هستیم؛

 و باعث رشدمان هستند ..

عشقی که آسیب بزند ،آفت است...!!!

 

 

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 13 مرداد 1396  11:35 ق.ظ

همه خاطره ها را نمی شود برای همه کس تعریف کرد...
بعضی خاطره ها فقط مخصوص پدرت هستند..
بعضی ها مخصوص پدرت و بعضی ها فقط برای تو..
روزهای طولانی که تو در آن سوی نرده ها ؛
در ورزشگاه مشغول تمرین و مسابقه بودی؛
من دراین سوی نرده ها مجبوربودم
در انتظار تمام شدن تمرینت وقتم را به نحوی سر کنم..
یک روز ماشین را می شستم؛
یک روز جدول حل می کردم و روزنامه می خواندم؛
یک روز کتاب و قرآن می خواندم؛
و بعضی روزها هم دور پارک...
روزه بودم و تشنه ،
اما داخل ماشین گرم می شد و مجبورمی شدم هرازگاهی پیاده روی کنم..
آنقدری که چهره ام برای مردم تکراری نشود...
یک روز درحین این دور زدنها؛
متوجه شدم که چند پسرجوان زاغم را چوب می زنند..
بی اعتنا ،راهم را عوض کردم...
ناغافل از آن سو آمدند و راه برمن بستند...
هوای پارک رو به تاریکی می رفت
و در آن ساعت نزدیک به اذان پارک خلوت بود...
یکیشان اول سلام کرد..
بعد دومی و بعد سومی ..
هرکدام با عرض اندام های عجیب و غریب ؛
بر و بازوهای خالکوبی شده را بیرون انداخته بودند
و سرو شکلشان به نظر موجه نمی رسید...
با آرامش جواب سلامشان را دادم...
بعد مثل همان سلامشان ،
دوباره همه به توالی یک سؤال را تکرار کردند:خانم ،پسر می خواید !!؟؟
شاید چند دقیقه ،
شاید چند ثانیه اما به درازای یک عمر طول کشید
تا متوجه منظورشان شوم...
و در احساس گنگ و تأسف برانگیزی ؛
بدون لحظه ای درنگ اول به چشم هایشان زل زدم
و بعد به آن سوی نرده ها..
تو را نشانشان دادم...
گروهی داشتید دور زمین چمن می دویدید...
تورا نشانشان دادم
و با بغضی که طعم خاکستر
و خاک اره می داد گفتم :
من پسر دارم ،خوبشم دارم ،
اوناهاش ،همون که استوک مشکی پوشیده ،
مثل خود شما خوش تیپه ،
می خواید به همدیگه معرفیتون کنم ؟!!
پسرها به تونگاهی کردند و از آتش نگاه من پاپس کشیدند...
سه سال پیش
روز آخرماه رمضان...
تمرین توکه تمام شد ،
در ماشین نشستی و دکمه رادیو را زدی...
به سمت شمال می آمدیم که صدای اذان آمد...
شیر و کلوچه را برایم بازکردی و به دستم دادی..
بطری رابه دهانم بردم اما با اشک افطار کردم..
دیدی و از حالم پرسیدی و هیچ نگفتم..
و هیچ ندانستی..
لحظه افطار تنها دعایی که بر زبانم جاری شد این بودکه تو عاقبت به خیرشوی..
آنقدری که دوسه سال دیگر ،
درماه خدا شیطان وسوسه ات نکند
که به ناموس مردم و به زن محترم و موقری همسن مادرت
فقط به این دلیل که در پارک تنهاست پیشنهاد بی شرمانه بدهی...
و مادران و خواهران دیگران را خواهر و مادر خودت بدانی
مگر آن گاه که عاشق شوی...

 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 مرداد 1396
نظرات()   
   
پنجشنبه 12 مرداد 1396  11:46 ق.ظ

مشخصات فنی درب ضد سرقت

درب ضد سرقت به نوعی از درب ورودی ساختمان می گویند که سازنده آن با رعایت استانداردهایی خاص و عایق کردن درب نسبت به حرارت، رطوبت و صدا، آن را قادر ساخته تا بتواند از تخریب قفل ، لولا یا بدنه جلوگیری کرده و در نهایت مانع از ورود دزد به محل مورد نظر بشود. نکته قابل توجه در این درب های این است که، براساس همین استانداردها، ایمن کردن این نوع از درب ها نباید مانع از امدادرسانی به افراد داخل ساختمان هنگام وقوع حوادث طبیعی مثل زلزله، سیل یا آتش سوزی شده باشد. به طور کلی درب ضد سرقت .از سه بخش تشکیل شده است: 1-چارچوب 2- بدنه 3-قفل درب که در بدنه جای گرفته است
همان طور که اشاره شد با توجه به استانداردهای موجود اگرچه این نوع از درب ها ظاهری دلربا دارند، اما بدون تردید برای ساخت آنها از فلزهای مقاوم در برابر برش، ضربه یا سوراخ شدن همراه با موادی مقاوم در برابر حرارت و اسید استفاده خواهد شد پس وزن زیادشان نسبت به در های معمولی اولین مشخصه درب ضد سرقت است.

مزایای درب ضد سرقت

درب های ضد سرقت عایق صدا و حرارت در برابر آتش تا ۴ ساعت و تا دمای ۸۰۰ درجه سانتی گراد می باشند. از دیگر مزایای این درب ها می توان به مقاومت در برابر برش و فشار، عایق سرما، گرما و رطوبت و مقاومت حداکثری نسبت به رنگ پلی استر اشاره کرد که هر مشتری را قانع می کند تا یکی از آن ها را خریداری کند. این درب ها در برابر وقوع حوادث غیرقابل پیش بینی همچون زلزله و آتش سوزی نیز مستحکم هستند و علاوه بر این که منزل شما را از ورود سارقان محافظت می کنند، به خاطر وجود پشم سنگ نسوز در درون آن، ضد حریق هم هستند. علاوه بر این، با تزریق مواد ویژه ای در لایه میانی این درب ها شبکه ای مستحکم با مقاومتی فولادی ایجاد می شود که آنها را ضد برش، ضد مته، ضد اسید و ضد رطوبت می کند.

درب ضد سرقت ایرانی یا خارجی؟

اگر به دنبال انتخاب درب ضد سرقت مناسب منزل خود هستید، بدون تردید ذهن شما درگیر این مساله شده که محصول کدام کشور بهترین گزینه است؟ بدون درنظر گرفتن توان مالی که به سادگی پاسخ این پرسش را می دهد؛ می توان با در نظر گرفتن برخی موارد ساده در این زمینه، بهترین گزینه را انتخاب کرد.
به طور کلی بازار داخلی کشورمان هم اکنون شاهد حضور درب  ضد سرقت ترک و ضد سرقت چینی در کنار تولیدات داخل کشورمان است. بنابراین فقط سه گزینه مقابل خریداران قرار دارد. کارشناسان بازار درب های ضد سرقت می گویند: اگر بخواهیم درباره کیفیت درب ضد سرقت موجود در بازار واقع بین باشیم هم اکنون درب های ضد سرقت ایرانی هم ردیف در های تولید شده ترکیه هستند اما در دراز مدت کیفیت و ماندگاری درب های ضد سرقت ترک حرف اول را در بازار می زنند. میزان محبوبیت تولیدات ترکیه در بازار ایران بالاتر از محصولات داخلی است و چینی ها هم با اختلاف بسیار در انتهای جدول تقاضای خریداران قرار گرفته اند.

فروش درب ضد حریق با تاییدیه آتش نشانی، لیست قیمت درب ضد حریق فلزی و چوبی (دودبند)، در ضد حریق با استاندارد بین المللی UL، درب خروج اضطراری و پله فرار، در مقاوم حریق

ABS یک پلیمر نفتی است که از آن میتوان در صنایع مختلف استفاده کرد زیرا تا 200 درجه سانتی گراد میتواند در برابر حرارت مقاومت از خود نشان دهد.

برای اینکه درب ضد آبی داشته باشیم ابتدا باید درب خامی از جنس MDF 3 میلی متری یا نئوپان به قطر 5 میلی متر ساخته شود البته باید به این نکته توجه داشته باشید که استفاده از درب نئوپان کیفیت بهتری در محصول نهایی به ما خواهد داد.

در قدم بعد سطح درب خام را کاملا به رزین ABS آغشته میکنند و در قدم بعد تمام سطح درب با ورق ABS 1.2 میلی متری پوشانده میشود. درب ضد آب ABS میتواند هم در برابر رطوبت و هم در برابر خط و خش  از خود مقاومت داشته باشد

در مرحله‌ی بعد سطح درب خام کاملا به رزین ABS آغشته می‌شود و در مراحل بعدی کلیه‌ی سطوح درب با ورق ABS۱,۲ میلی متری پوشانده می‌شود.درب ضد آب ABS علاوه بر مقاومت بالا در برابر رطوبت، ضد خش نیز می‌باشد . درب ضد اب ABS را میتوان به جای درب ضد سرقت برای اطاق خواب نیز استفاده کرد.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که بدانید در صورت برش درب ABS به میزان اندازه ی چارچوب باید محل برش خورده نیز با زرین ABS پوشش داده شود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 11 مرداد 1396  11:32 ق.ظ

به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست

هراس یعنی من باشم ، تو باشی و حرفی برای گفتن نباشد

پشت این چشم ها
ابرها درگیرند
و من
کنار خنده هایت می مانم
در این دقایق دلتنگی

“خدا”

دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست…
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه…

خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم…
.
.
با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد…

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود کهحتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!

.
.
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد…


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 10 مرداد 1396  11:25 ق.ظ

دلتنگ نشدی ببینی
چگونه خوبترین خاطره ها
بی رحم ترینشان می شود …

به سلامتی اونایی که ما رو فقط واسه خودمون میخوان
نه واسه اونچه که خودشون از ما میخوان !

به ﺳﻼﻣﺘﯽ اوناییکه ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽ اونارو ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ “ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﺵ ﺷﻠﻮﻏﻪ”
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩشون میدونن ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎن !

” تو ”
دو حرف بیشتر نیست ،
کلمه ی کوتاهی که برای گفتنش ..
جانم به لب رسید و ناتمام ماند …

کاش دهخدا می‌دانست
دلتنگی …
اشک ….
فاصله ….
بی وفایی….
تعریفش فقط دو حرف است “تو

دلتنگم اما
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم.. “


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 مرداد 1396
نظرات()   
   
یکشنبه 8 مرداد 1396  10:15 ق.ظ




امشبم ... آغوشت نیست، اما!


خیالت را به آغوش میکشم


عطر تنت را میبویم


نوازش صورتت را با گونه هایم


به هیچ نمیدهم


امشب اینگونه است!


فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟


دلم می گیرد وقتی ...


می نویسم فقط برای تو


ولی ... همه می خوانند جز تو


میترسم ...! میترسم ...


ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ


ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ام


ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽﺳﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ، ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ


ﺑﮕﻮﯾﻢ میخواهد تنهایم بگذارد !


دلم مرگ میخواهد ...




نظرات()   
   
شنبه 7 مرداد 1396  10:38 ق.ظ

 من یک دخترم...

 

خالقم به نامم سوره ناز کرد ...

 

در تقویم روزی به نامم ثبت کردند...

 

با تمام مردانگی هایت هیچگاه نمیتوانی بفهمی رنگ صورتی برایم یک دنیاست...

 

نمیتوانی بفهمی عشق به لاک قرمز را...

 

گریه کردن بدون خجالت...

 

نماز با چادر سفید را...

 

درک کردنش در توانت نیست !

 

منم لیلای عشق و زلیخای انتظار ...

 

من دخترم...

 

چرک نویس هیچ احساسی نمیشوم.

 

من دخترم و دخترانه میخندم ... پس مرا که خندان میبینی برچسب هرزگی بر پیشانیم نزن.

 

دخترم و دخترانه ناز میکنم...

 

دخترانه حسادت میکنم...!

 

آری ! من همان دختری هستم که عشوه هایم بر باد میدهد غرور مردانه ات را ...!
 


نظرات()   
   
پنجشنبه 5 مرداد 1396  10:21 ق.ظ

زندگی خیلی کوتاه ست،

آنقدر کوتاه که حتی صد سال زیستن هم با یک چشم بر هم زدن تمام می شود و می رود.

مثل آب خوردن. مثل یک چرت کوتاه.

پروسه ی زندگی هیچگاه به من ربطی نداشت.

به من ربطی ندارد چند سال قرار است عمر کنم.

اما به من مربوط است که تو همیشه باشی...

که تو همیشه باشی و محکم دوستم داشته باشی...

محکم برای تمام عمــــــــر.

حتی اگر قرار باشد 2 روز و 2 ساعت عمر کنم


نظرات()   
   

 مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود

مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه ، به عادت آب دادن گل های باغچه بدل شود

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست

پیوسته نو کردن ِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن

تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

عشق ، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه

جام بلور ، تنها یک بار می شکند

می توان شکسته اش را ، تكه هایش را ، نگه داشت

اما شکسته های جام ،آن تکه های تیز برنده ، دیگر جام نیست

احتیاط باید کرد

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز

بهانه ها ، جای حس عاشقانه را خوب می گیرند


نظرات()   
   
سه شنبه 3 مرداد 1396  09:55 ق.ظ

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..


یکی که بهش اعتماد داری ..


بهت اعتماد داره ..


از دلتنگی هاش برات میگه ..


از دلتنگی هات براش میگی ..


آروم میشه ..


آروم میشی ..


حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..


این حس مثل قطره های باران پاکه ..!!!!!



نظرات()   
   
دوشنبه 2 مرداد 1396  11:00 ق.ظ




مـــن یــک دختــــرم...

خــالقم به نــــامم ســــوره هایی نازل  کـــــــرد...

متــــــــرو برایم جایـــــگاه ویـــژه ساخــــتـــ...

مــن دختــــــرم...

با تمـــام مـــردانگی هایتـــ نمیتوانـــی بفهمــی صــــورتی برایــم یــک دنیــاستـــ...

نمــی توانی بفهمـــمی عشـــق به لاک قرمـــز را ...

گریـــــه کردن بدون خجالـتــ...

نمــــــاز با چادر سفیـــــــد را...

درکـــ کردنش در تــــــوانتــ نیستــــ...

مــــن دختـــــرم...

چــرکــ نویس هیـــــــچ احســـــــاسی نمی شـــــوم


نظرات()   
   
یکشنبه 1 مرداد 1396  11:43 ق.ظ

دیشــــب باز دلـــم تنـــگ تــــو شد..

دیشـــب باز گریـــه کردم..

دیشـــب باز شیـــرین تر از شیـــرین در  عشــــق بودم،

و دیـــوانه تر از فرهـــاد در فـــراق..

دیشـــب باز مجـــــنون لبخــند تو شــــدم و لیــــلی نگاهــــت..

دیشــــب همـــه افســــانه های عاشــــقی در مـــن تبلور یافـــــت...

دیشــــب باز نقاشـــی کشیدم..

نقاشـــی بودنــــت را

زیــــبا بود..


دیشــــب باز دلـــــم را قربـــانی کـــردم..

قربـــانی ر‌ؤیـــــای تـــــو

چقدر شیــــرین است رؤیــــای تـــو...

عشقم


نظرات()   
   
شنبه 31 تیر 1396  09:45 ق.ظ

ای پرنده زیبا
زخم بالت را که می‌بستم
عاشقت شدم
نباید این‌قدر بی‌رحمانه دور می‌شدی
بی پر و بالم من
آسمان به آسمان
چگونه دنبالت بگردم ؟
ای پرنده زیبا
اسیر زیبایی‌ات شده‌ام
مرا به قفس عشقت انداخته ای



نظرات()   
   
سه شنبه 27 تیر 1396  09:32 ق.ظ

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوندهاست

 

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

 

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

 

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

 

با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

 

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

 

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

 

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن

تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

 

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :46  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic