تاراجون - مطالب مهر 1396
یکشنبه 30 مهر 1396  10:18 ق.ظ

اعتباری سوخته


مثل سرداری اسیرم؛ “اعتباری” سوخته!

تو زمستانی لطیفی، من بهاری سوخته

 

شهر بعد از جنگم و آرامشم توفانی است

مانده از ایل و تبارم یادگاری سوخته

 

شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است:

کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته

 

در سرم شوری به پا از حسرت دوران اوج

بی قرار زخمه ام، مثل سه تاری سوخته

 

باختم خود را به پایت؛ از غرور سرکشم

پاکبازی مانده با دار و نداری سوخته.


نظرات()   
   
شنبه 29 مهر 1396  10:43 ق.ظ

قرار نیست دنیامون رو بزرگ کنیم که توش گم بشیم،

تو همون دنیایی که هستیم. میشه آدم بزرگى باشیم!

روزیکه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره کردن دیگران.

هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس. هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران.

 هیچ کس اسطوره نیست الا در مهربانی و انسانیت.

هیچ دینی با ارزشتر از انسانیت نیست.....

هیچ چیز جاودانه نمیماند جز عشق.......

هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبی و بدی....

هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست....

 هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست...

زمین تبدیل میشد به بهشتی سراسر عشق و مهربانی

جمله های آرامش بخش برای داشتن زندگی زیبا, تصاویر زندگی زیبا


نظرات()   
   
پنجشنبه 27 مهر 1396  09:29 ق.ظ

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست


آنروزکه سقف خانه ها چوبی بود!
گفتارو عمل در همه جا خوبی بود!
امروز بنای خانه ها سنگ شده!
دلها همه با بنا هماهنگ شده!
———————————————

گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ میشود
که بر فراز بلندترین قله ها دردناک ترین زوزه ها را میکشند

———————————————
باران کـه میبـارد……
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود…..
راه می افـتم …
بـدون چـتـر …
من بـغض می کنـم …
آسمـان گـریـه …
———————————————

اگر درد داری… تحمل کن…
روی هم که تلنبار شد…
دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس…!
کم کم خودش بی حس میشود…!
———————————————

گاهی انسان ، به حال خویش می گرید که چرا انسانیت دارد در قبال بعضی ها ..!!!
———————————————

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخىکاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
———————————————

سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند!
———————————————

به تنهائیم خیانت نمیکنم زیرا خیانتی سنگینتر انتظارم را خواهد کشید ….
———————————————

میروی تعجب نکن چرا گریه نمی کنم زیرا رفتن تو یه لحظه و فاصله ی تنهایی یه عمر


نظرات()   
   
چهارشنبه 26 مهر 1396  09:24 ق.ظ

خیانت واژه ی تلخی است


خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…

فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…

هرگز تبرئه ای نیست…

آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …

.

.

.

برای خیانت ، هزار راه هست

اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !

.

.

.

ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …

من ، تو و رقیبم

من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …

.

.

.

بی وفایی کن وفایت می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست

مهربان باشی رهایت می کنند

.

.

.

ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟

زیر پایم را زود خالی کردی…

سلام پر مهرت را باور کنم ، یا پاشیدن زهر خیانتت را ؟


نظرات()   
   
سه شنبه 25 مهر 1396  11:16 ق.ظ

دیگر قاصدک ها کجا رفتند

از یه جایی به بعد شاید باهات نباشم
آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه!
دوست داره همه چی تموم بشه…

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نفست باران است ،
دل من تشنه ی باریدن ابر ،
دل بی چتر مرا میهمان کن …

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها…
تهی از موج و سراب…
دورتر از رفقا…
خالی از هرچه فراق!!
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!


نظرات()   
   
دوشنبه 24 مهر 1396  09:45 ق.ظ

سرد است دست من تو مرا جا گذاشتی
 در پیچ یک سوال یک اما گذاشتی

نادیده کرده ای تو همه اشکهای من

دستم به دست اخر دنیا گذاشتی

قلبت کجا دوید غریبی برای من

سوگند خورده عهد زیر پا گذاشتی

حتی نفس بدون تو معنای مردن است

من را میان غایله تنها گذاشتی

تنگ است این دلم به خدا بی تو بی کسم

عکسی به یادگار به اینجا گذاشتی

من غرق بی کسی؛سهم تو ؛ خاطرات سبز

من را نشان خانه ی شبها گذاشتی

باور نمی کنم که تو از خود دگر شدی

مهر سکوت و بهت به لبها گذاشتی
 
بمان کنارم عزیزم
 


نظرات()   
   

ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !
ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻫﺮﺷﺒﻢ ﺷﺪ .

ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ .

ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !

ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !

ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ !

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﻦ ، ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . . .
 
 
و بدان همیشه می خواهمت
 


نظرات()   
   
پنجشنبه 20 مهر 1396  09:31 ق.ظ

رفیق نیمه راه بودی و نمیدونستم؟
عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!

تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…

بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون

می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …

دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ

بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:

خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
 
حالت چطوره؟
 


نظرات()   
   
چهارشنبه 19 مهر 1396  09:58 ق.ظ

آروم آروم به نبودنت عادت میکنم
آروم آروم به نبودنت عادت میکنم…

چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم….

دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم …

سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی

انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی…

نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.

دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم

دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم …….

تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم …

یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی …

یاد گرفتم نفس بکشم…

بی تو…و بیاد تو

یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم….

خوش به حال اونی که دستای تو رو میخواد بگیره…

یادت باشه هنوز تو قلبمی…
 
هنوزم دوستت دارم عشقم
 
 


نظرات()   
   
سه شنبه 18 مهر 1396  10:23 ق.ظ

پایان همه چیز در کجاست؟

گریه نمی کرد هرگز در مرگ مادرش

و نکرده بود هرگز در ترک همسرش

پچ پچ می کردند زنان پشت سرش

که بسیار بی احساس است خیر سرش

وفحش می خورد از مردان که گور پدرش

و چه بی صدا می شکست تمام اعضای بدنش

او سال ها بود که مرده بود

در نبود فرهنگ درک در کشورش
 
دیگر نمی دانم چه بگویم
 


نظرات()   
   
دوشنبه 17 مهر 1396  09:06 ق.ظ

آنقدر بغض دارم که دارم خفه میشوم
خیلی سخته نگه داشتن بغض پشت تلفن …..!!!

مخصوصا وقتی که میخوای نفهمه….

هی  قورتش میدی …. هی …..

اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه هاتو خیس میکنه

اون موقع ست که یهو تلفنو قطع میکنی …..

بعدش میگی خودش قطع شد …..
 
آره منم باور کردم
 


نظرات()   
   
یکشنبه 16 مهر 1396  09:15 ق.ظ

آشناهای غریب همیشه زیادند

ولی ما برای آنها…

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد…..
 
 
خرد نشد…..
 


نظرات()   
   
شنبه 15 مهر 1396  08:34 ق.ظ

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون:

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی،
پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
“عشق خام و ناقص میگه:”من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
“ولی عشق کامل و پخته میگه:”بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب
حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه
نمی دونم چی بگم


نظرات()   
   
پنجشنبه 13 مهر 1396  10:25 ق.ظ

کاش شاعر بودم
تا تو را شبیه می کردم به
باران،
باده،
بوسه
یا نقاش بودم
طرح می زدم
پرتره ات را به روی ساحل
چشمان را روی آیینه
گیسوانت را بر باد
با گل و گلاب قمصر
خطاط هم نیستم
شکسته بنویسم
نستعلیق قدمت را به وقت رفتن
یا نگار گر هم نیستم
که تذهیب بگیرم قاب تن ات را
جانم که تو باشی
ایکاش حداقل
عکاس بودم
تا پیش از آنکه
رخسار تو بر ماه بیافتد
سایه ات بر خورشید
نگاهت به دریای مرمر
پیراهنت بر نسیم مدیترانه
دامنت بر جنگل های ایران
نفست بر کویر مصر
بهترین تصویرها را خلق کنم
این روزها
از کار بیکار کرده ای مرا
از بس سوژه ات تکرار زندگی است

 


نظرات()   
   
چهارشنبه 12 مهر 1396  10:24 ق.ظ



 شیـطـان نـــیـســتــم

فرشتـه هم نـیستم

خـدا هـم نـیستـم

فـقطدخترم

از نـوع ســاده اش

حوا گونه فـکر میکنم...

فقط به خاطر یک " سیب "

تــا کــــجـا بــایـــد تـــاوان داد ؟


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic