تاراجون - مطالب اسفند 1395
شنبه 28 اسفند 1395  11:15 ق.ظ

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه

مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه

جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد گفته باشد

سر گلدسته سرو

من نمازم را پی "تکبیرةالاحرام" علف می خوانم

پی " قدقامت " موج

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم

می رود باغ به باغ

می رود شهر به شهر

"حجر السود" من روشنی باغچه است

                                  (از آلبوم صدای پای آب-سهراب سپهری)

 
 


نظرات()   
   
پنجشنبه 26 اسفند 1395  10:55 ق.ظ


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من



نظرات()   
   
چهارشنبه 25 اسفند 1395  10:34 ق.ظ

زن که باشی دوست داری موهایت را دست باد بسپاری که باد در موهایت بپچید و

عطر موهایت را با خودش ببرد همه جا از پیچ و خم های مشامش گذر کند بکارت

مشامش را نشانه رود و مست کند او را ؛ و تو خوشت بیاید که او و باد دست به یکی

 کرده اند که موهایت را نوازش کنند.



زن که باشی خوشت میاید نارنجی بپوشی و موهایت بریزی روی نارنجی تن نما و زیر

 چشمی نگاهش کنی که هیپنوتیزم شده بس که چشمانش نارنجی شده از تو....



زن که باشی خوشت میاید به چشمهایش خیره شوی که با چه لذتی لاک قرمز را

روی ناخن انگشتای ظریفت نقاشی می کند و تو آرام زیر گوشش بگویی کاش

انگشتهایم بیشتر بود....



زن که باشی شیطنت گل میکند که شَنِل بزنی زیر گلویت ... تنت بوی شنل بگیرد و

بایستی جلوی خنکای سرد کولر ... باد از زیر چانه ات سر بخورد از چاک سینه ات رد

شود همه تنت را ببوسد و عطر تنت را پخش کند همه جا و تو حواست نباشد که یکی

 گوشه اتاق گقت ..آآخ



زن که باشی شغلت را نمی دانم ؛ اما عاشقی پیشه ات می شود ... خر شدن کار

هر روزه ات می شود.... خوشت می آید هی گول بخوری؛ هی گول بخوری و اصلا

سیر نشی از این همه گول خوردن و خر شدن و دروغ ها یش را راست پنداشتن ...

خر می شوی یه خر شیر نما... 


نظرات()   
   
سه شنبه 24 اسفند 1395  10:12 ق.ظ

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

برف پرواز درخت عشق هوس


نظرات()   
   
دوشنبه 23 اسفند 1395  10:48 ق.ظ

لالا لالا گل ریحون
دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی
تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش
چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت
تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه
گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا
سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره
بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم
چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله
نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه
فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا
میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟
ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته
نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه
تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم
نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب
واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه
کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب
سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم
چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه
خودم دور تو میگردم


نظرات()   
   
یکشنبه 22 اسفند 1395  10:30 ق.ظ

مریم حیدر زاده

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم


سلام ای خنجر حرفای مردم


سلام ای آشنا با رنگ خونم


سلام ای دشمن زیبای جونم


بازم نامه می دم با سطر قرمز


آخه این بار شده من با تو هرگز


نمی خوام حالتو حتی بدونم


تعجب می کنی آره همونم


همونی که زمونی قلبشو باخت


همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت


همونی که برات هر لحظه می مرد


که ذکر نامتو بی جون نمی برد


همونم که می گفتم نازنینم


بمیرم اما اشکاتو نبینم


همون که دست تو،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمی زد غم باهاش بود


حالا آروم نشستم روی زانوم


ولی دیگه گذشت اون حرفا،‌ خانوم


تعجب می کنی آره عجیبه


می خوام دور شم ازت خیلی غریبه


خیال کردی همیشه زیر پاتم؟


با این نامردیات بازم باهاتم؟


برات کافی نبود حتی جوونیم


تموم شد آره گم شد مهربونیم


دیگه هر چی کشیدم بسه دختر


نمی بینیم همو این خوبه،‌ بهتر


دیگه بسه برام هر چی کشیدم


فریبی بود که من از تو ندیدم


دروغی هست نگفته مونده باشه؟


کسی هست تو خیال تو نباشه؟


عجب حتی دریغ از یک محبت


دریغ از یک سر سوزن صداقت


دریغ از یک نگاه عاشقونه


دریغ از یک سلام بی بهونه


نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست


اگر چه این چیزا درد شما نیست


گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟


چیه توهین به ذات محترم شد؟


دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ


که عشق ما رسید به سد هرگز


نظرات()   
   
شنبه 21 اسفند 1395  10:27 ق.ظ

زندگی دفتری از خاطره است

یك نفر در دل شب ، یك نفر در دل خاك

یك نفر همدم خوشبختی هاست ، یك نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم
آنچه باقیست فقط خوبى هاست…


نظرات()   
   
پنجشنبه 19 اسفند 1395  10:30 ق.ظ

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.


نظرات()   
   
چهارشنبه 18 اسفند 1395  10:35 ق.ظ




دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ  است…

دلم برای کسی تنگ  است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ  است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ  است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ  است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ   است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ  است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی  تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی  تنگ  است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی  تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ  است  که دل  دل  تنگیهایم است…

دلم برای کسی تنگ  است


نظرات()   
   
سه شنبه 17 اسفند 1395  11:54 ق.ظ

شعر عاشقانه غمگین

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم

حس خوبیست که من اینهمه بی آزارم

 

عشق احساس قشنگیست ولی من شخصا

دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم

 

یائسه نیست دلم ذائقه ام احساسی ست

این دروغ است که عاشق زده ای بیمارم

 

خوش ندارم به کسی قولی وقلبی بدهم

که به یک حادثه روزی دل ازاو بردارم

 

این دلیلی ست که در این سفر تنهایی

از مسیری که به عشقی برسد بیزارم

 

در زمانیکه به آخر برسد شک وفریب

بذر یک عاطفه  در خاک تنم می کارم.

 


نظرات()   
   
دوشنبه 16 اسفند 1395  10:17 ق.ظ

گاهی دلم عجیب تنگ میشود...

نه برای تو، نه!

تو که در تمام بیداری ام، زمزمه ای روشنی....

تو که در تمام رویاهایم، فصل سبز رسیدنی...

تو که پیدایی از آن سویی پنهانی خاطره ها

تو که پنهانی در اندرون دل هویدا...

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...

منی که در رویای نوازش دستانم، در آبشار گیسوانت، غرق شدم...

منی که از نردبان بلند اندیشه ی تو افتادم...

منی که در حسرت استشمام هوای با تو بودن، پیاله ای از ناگزیر پیری، نوشیدم...

گاهی دلم برای مجنون شدن  تنگ میشود...

 


نظرات()   
   
یکشنبه 15 اسفند 1395  05:29 ب.ظ

 همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!
یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …
که چگونه…..!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….
تو نگرانم نشو !!
فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .


نظرات()   
   
شنبه 14 اسفند 1395  06:45 ب.ظ

من در آستان چشمان تو

دلم را و تمام دلم را باختم

بی آن که بدانی و چه حقیرانه و مبهوت

به چشمانت خیره شدم که شاید...

راز نگاه گنگم را بفهمی

اما افسوس......

حالا که گاه گاهی

فرسنگها از من دورمی شوی

چه ملتمسانه

مردنم را آرزو می کنم 


نظرات()   
   
چهارشنبه 11 اسفند 1395  04:22 ب.ظ

راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن

یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن

شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن

دارم سر  پرواز در آفاق تو، ای یار
یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن

عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری
از صافی عشقم ده و عین هنرم کن

صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران من خاک شو و بارورم کن

افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسه ای از آن لب شیرین شکرم کن

پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن

شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژه ی تو، مختصرم کن


نظرات()   
   
دوشنبه 9 اسفند 1395  07:07 ب.ظ

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست

 

چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟

همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست

 

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

 

شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

 

کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات