تبلیغات
تاراجون - الهی به امید تو...
چهارشنبه 1 شهریور 1396  10:20 ق.ظ

الهی به امید تو...


سحرگاهی است بهاری

بوی تابستانت نیز رسید

کوهی از ندامت

و اشکی پر از حسرت دارم  ای مهربان.

 

اجازه می دهی خدایم  صدایت کنم ؟

نگو از من دلگیری

نگو که من جز رضای قلب مهربان تو، آرزویی ندارم.


در کوچه ای پر از شبنم

با گلهایی که از روی دیوارها  چون آبشاری  جاریست

خانه ایی روستایی

و کودکی کنار پنجره

نقاشیم را شروع می کنم

می کشم موجی  بر گیسوانش

تو را در آینه خواهد دید بی تردید

تو که زیباتر از خورشیدی و دریای غروب...

قلبم را نقاشی می کنم بر دیوار کاهگلی

می دانم با باران شسته خواهد شد،

بر روی این دیوار می نویسم

دلتنگی آشنا  در کوی تو

غریبی  با لباسهای خاکی

کاش رودی بود تا می شستم در آن  این تن خاک گرفته ام

کاش آبی بود تا می نوشیدم  در این گرمای سوزان زندگی.

با آتش عشق کاری ندارم

بگذار تا بماند

ذره ذره  وجودم را آب کند

شاید درختی را آب دهد

و یا بوته  گلی را سیراب کند

تا شاید روزی

لبخند تو را نقاشی کند.


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.