تاراجون - ....بغضم ترکید
چهارشنبه 30 فروردین 1396  10:30 ق.ظ

او از عشق تو خبر داد وَ بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید



گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی

از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید



قول دادم که من از سهم خودم میگذرم

بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید



رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض

توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید



هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من

هیچ غیر از تو (نمی خواد) و بغضم ترکید



آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا

تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید



* * *


بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز

تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید



تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما

که فلانی شده داماد و بغضم ترکید !


نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات