تاراجون
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396  11:52 ب.ظ

کوکا : چطور می توانید علاقه و استعداد خود را کشف کنید
اغلب ما آدم ها به وجود یک موجود سحرآمیز و جادویی به نام "علاقه" در ضمیر خود باور داریم. گاهی با افسوس با خود می گوییم "اگه می دونستم به چی علاقه دارم، اونوقت از خوشحالی می مردم".
خب وجود علاقه در ضمیر ما آدم ها یک چیز واقعی است که قدرت زیادی هم دارد. اما اغلب راه هایی که مردم درباره کشف علایق خود می دانند، اشتباه است.
قانون اول: علاقه از موفقیت نشات می گیرد.
تمام هیجان و احساساتی که از ما بروز می کنند، دلیل خوبی به همراه دارند. ما احساس گرسنگی می کنیم چون می خواهیم مطمئن شویم که از گرسنگی نمی میریم. احساس سیری می کنیم تا مطمئن شویم از خوردن زیاد نمی ترکیم. و احساس علاقه و اشتیاق می کنیم تا مطمئن شویم تمام تلاش های خود را روی چیزهایی متمرکز نموده ایم که بیشترین پاداش را نصیب ما خواهند کرد.
تصور کنید دارید یک کلاس رقص را شروع می کنید. فکر می کنید آسان است. به نظر خودتان دارید از بقیه بهتر و سریع تر پیش می روید. این پیشرفت حس علاقه و اشتیاق شما را تحریک می کند، و این اشتیاق سبب می شود تا ادامه دهید، مهارت خود را بهبود بخشید و توانایی و استعداد خود را یک جا جمع کنید.
ناامیدی، دشمن مسلم ذوق و علاقه است. اگر دائما در حال ستیز و کشمکش با چیزی هستید، هرگز به آن علاقه مند نخواهید شد. این حس ناامیدی و ستیزه جویی سبب می شود اطمینان پیدا کنید که هرگز در یک زمینه پیشرفت نخواهید کرد و به این ترتیب کاملا از آن چیز اجتناب می کنید.
اغلب مردم این عقب نشینی را دارند، چراکه فکر می کنند خودشان می توانند علاقه شان را کشف کنند و همین سبب می شود که در برخی زمینه ها پیشرفت کنند. در واقع مساله اصلی که باید درک شود این است که قبل از هر چیز، این خود شما هستید که خوب هستید. علاقه حاصل موفقیت است.
قانون دوم: کودکی همان نقطه ای است که علاقه در آنجا کشته می شود.
از نقطه نظر تئوری، کودکی فرصتی عالی را برای هرکس فراهم می آورد تا هرچیزی را یک ذره امتحان کند و سپس استعدادهای خود را بیابد و پس از کشف استعداد به علاقه خود پی ببرد و به آن بپردازد.
اما یک لحظه به سیستم و نظامی فکر کنید که به طرزی ناجوانمردانه ( عکس عاشقانه دونفره ) پیش روی شما گذاشته شده است. مثلا مدرسه با رتبه بندی شما در مقابل هزاران کودک دیگر به شما اجازه می دهد 20 رشته را انتخاب کنید. یک سری که کلا در این زمینه خوش شانس نیستند. اکثر بچه ها هم بخاطر کم آموزی، در حد متوسط قرار دارند. و مهم نیست ما چقدر بتوانیم سیستم آموزشی را بهبود ببخشیم، چراکه مردم بیشتر دوست دارند احساس کنند استثنایی هستند تا اینکه علاقه خود را کشف کنند، و پیشرفت سیستم آموزشی فقط سبب ارتقای سطح متوسط آموزش می شود.
فرض کنید شما یکی از بچه های خوش شانس مدرسه و دانش آموز تاپ کلاس ریاضی سوم دبیرستان هستید. سیستم آموزشی به رقابت تنگاتنگ شما تا یک سطح مثلا کالج ادامه می دهد، جایی که در آنجا دیگر استثنایی نیستید. حتی اگر واقعا استثنایی باشید، همین که فقط یک بار احساس کنید در حد متوسط هستید، علاقه شما تحلیل خواهد رفت. و حالا این سوال پیش می آید که آیا شما واقعا خوش شانس هستید. چه اتفاقی می افتد اگر به هنر علاقه مند باشید؟ از یک سنی به بعد علاقه شما بخاطر پیامدهای اجتماعی به مخاطره می افتد. والدین شما می گویند "از راه نقاشی کردن که نمیشه زندگی کرد". "ببین پسرعموت که مهندس شده چقدر خوب کار می کنه. چرا نمی تونی مثل اون باشی؟" و به این ترتیب شما علایق خود را کنار می گذارید و اجازه می دهید رنگ ببازند.
کاملا واضح است که در یک جمعیت چند میلیاردی ( عکس پروفایل خاص )، هرکسی نمی تواند در زمینه های مختلفی از موضوعات علمی استثنایی و عالی باشد. با این تفاسیر، چه اتفاقی برای مهارت های واقعی شما در گفتار نویسی، خلق رقص یا گزارش رویداد یوتیوب بازی های ویدیویی می افتد؟ هیچ کدام از این موضوعات حتی در رئوس مطالب درسی شما گنجانده نشده اند.
قانون سوم: علاقه و انگیزه می تواند ایجاد شود.
این ذهنیت می تواند به شما کمک کند که بدانید اغلب مردم موفق، عموما علایق خود را در یک قفسه پیش روی خود نچیده اند.
در واقع، بسیاری از افراد موفق دنیا کاملا از آموزش بی بهره بوده اند؛ نه به این خاطر که گیج و کند ذهن بودند،نه، بلکه به این خاطر که توانسته اند زمینه هایی را که در آنها مهارت بیشتری داشتند کشف کنند؛ زمینه هایی که آموزش و سواد قادر به تشخیص آنها نبوده اند.  
آنها علایق خود را خلق کردند
تنها عده معدودی از مردم می توانند در موضوعات محدودی که مورد علاقه بچه هاست موفق شوند و رقابت در چنین فضایی اساسا بین "کسانی است که به مدرسه رفته اند"، و این کمکی به شانس ما نمی کند.
اما اگر دامنه دید خود را وسیع تر کنید و به خارج از این فضا نگاه کنید، پی می برید فشار خون بالا که رقابت در فضای بیرون خیلی کمتر است و در عین حال شما نیز گزینه های بیشتری برای انتخاب دارید و به این ترتیب می توانید شانس خود را در علاقه مند شدن به چیزی که مورد توجه شماست بالا ببرید.
گزینه شماره 1 : ابتکار به خرج دهید و خلاق باشید     
وقتی چیز جدیدی را خلق می کنید، در واقع دارید دست به اختراع چیزی می زنید که علاقه شدیدی نسبت به آن دارید.
ممکن است کوسن هایی با طرح جدید طراحی کنید، یا داستان های بتمن بنویسید، یا یک حساب کاربری تویتر باز کنید و آن را به سیاستمداران حقیقت یاب اختصاص دهید.
چیزهای جدید، معمولا بحث برانگیز نیستند. با خلق یک چیز جدید، شما شانس استثنایی شدن خود را به مراتب بیشتر و بیشتر می کنید.  
حالا به اهمیت قانون شماره 1 که علاقه حاصل موفقیت است، پی می برید. بنابراین اینکه حساب کاربری جدید تویتر شما بعد از یک سال فقط 5 فالور دارد، شاید شما را خیلی هیجان زده و علاقمند نکند. اما اگر این تعداد به 5 میلیون نفر می رسید، شغل خود را رها می کردید. پس باید موفقیت کسب کنید تا علاقه مند شوید.
با امتحان کردن چیزهای جدید، حداقل، شانس خود را بطور موثرتری تقویت می کنید، چراکه گستره رقابت شما خیلی محدود شده است. فقط تنی چند از مردم حتی جرات آن را خواهند داشت که چیز جدیدی را امتحان کنند. و شما فقط کافی است شروع کنید تا بتوانید یکی از آنها باشید.  
شما این الگو را در عملکرد تمام چهره های موفق دنیا می بینید. اصلا گمان نمی رفت دانش آموزی به نام مارک، عالی ترین برنامه نویس دنیا شود. اما وی ساخت وب سایت های سرگرم کننده را آغاز نمود و فهمید که چه استعداد فوق العاده ای در این زمینه دارد، چراکه برنامه نویسانی که از او بهتر بودند، به ندرت حتی جرات کردند آن را امتحان کنند. چیزی که در نهایت اتفاق افتاد این بود که نتیجه یکی از آزمایشات کوچک وی تبدیل شد به فیس بوک.
گزینه 2: به مرزها و گرایش های جدید فکر کنید
به سختی می توان وارد میدان رقابت با بیزنس های قدیمی تر و با ثبات تر شد. چراکه میلیون ها تن از آنها قبل از شما به آنجا رسیده اند، و شانس برجسته شدن شما در میان آنها خیلی پایین است.
اما همیشه می توان یک مرز جدید خلق کرد؛ جایی که خیلی های دیگر از آن ناامید هستند، اما شما حتی با صرف هزینه و مهارت های جزئی می توانید در آنجا موثر و گیرا شد.
به سال 2005 برگردید و فکر کنید یک نوجوانی هستید که تازه ساخت ویدیوی یوتیوب رفع تیرگی واژن را شروع کردید. فالورهای شما کم بودند اما کم کم رشد کردند و این موفقیت شما را تحریک کرد. با رسیدن به مرز "بلوغ و رشد" یوتیوب، تمام دنیا فهمیدند که YouTube یک نوع بیزنس بزرگ است که روزانه 4 میلیارد بیننده را جذب می کند و با این تفاسیر شما تبدیل به یک متخصص با ذوق در عرصه صنعت و مهارتی جدید و فوق العاده گرانبها شده اید.
این خیال پردازی نیست. انبوهی از یوتیوبرهای بسیار موفق وجود دارند که اغلب آنها مثل هم شروع کردند: قبل از هرکس دیگر. برای اولین وبلاگ نویس ها، رپرها، و طراحان بازی های ویدیویی نیز به همین گونه بوده است.
اگر بتوانید عرصه جدیدی پیدا کنید که بشود زود در آن رشد کرد و به مهارت و استادی رسید، چون رقیبی ندارید، موفقیت شما در این عرصه آسانتر از بقیه خواهد بود و این درست به این معناست که شما توانسته اید علاقه و استعداد بجای خود را کشف کنید.
گزینه 3: ترکیب حد وسط
یکی از محدودیت های سیستم آموزشی این است که طوری طراحی شده که مهارت های شما را محدود می کند. سیستم آموزش، عموما یکی از بهترین استعدادهای شما را کشف می کند و آن استعداد را با زور به شما تحمیل می کند تا جایی که بتوانید بر آن مسلط شوید:
مشکل، اغلب خود ما هستیم؛ چراکه طبیعتا، هیچ یک از ما نمی توانیم در هیچ زمینه ای بهترین باشیم. اما می توانیم در یک ترکیب، استثنایی شویم.
فرض کنید شما یک هنرمند معمولی و کمی شوخ طبع هستید. اونقدر امیدوار نیستید که بتوانید در زمینه هنر به درجه خوبی برسید و از طرفی هم نمی توانید حس "شوخ طبعی" خود را بعنوان یک رشته، مورد توجه و مطالعه قرار دهید. اما می توانید یک نقاش کارتون فوق العاده شوید، یا یک شاگرد متوسط برای امر فروش استخدام کنید که یه کم هم توانایی در برنامه نویسی دارد. چنین شخصی که در چند زمینه مهارت متوسطی دارد، می تواند در رهبری کسانی که هریک در یک زمینه تبحر دارند فوق العاده عمل کند. تقریبا هیچ یک از افراد موفق تک بعدی عمل نکرده اند. آنها ترکیبی از چند مهارت را در خود پرورش داده اند که اغلب آنها حتی مهارت های استثنایی نبوده اند، بلکه این ترکیب مهارت ها بوده که آنها را استثنایی ساخته است. استیو جابز عالی ترین مهندس، فروشنده، طراح یا بیزنسمن دنیا نبود. اما به شکل منحصر بفردی عکس های زیبا از طبیعت در حد کفایت در همه این عناوین خوب بود، و از ترکیب این مهارت ها چیزی به مراتب عالی تر خلق شد.  
آخرین مرحله از مسیری که باید علاقه خود را دریابید این است که: مهارت های خود را با یک چیز با ارزش تر ترکیب کنید. بخاطر داشته باشید که علاقه از موفقیت نشات می گیرد. اگر یک ترکیب جدید، نتایج بهتری را نصیب شما می کند، پس علاقه شما می تواند در همان سمت و سو باشد.
چرا ذوق و علاقه مهم است
علاقه، چیز جذابی است، چراکه از باور شما نشات می گیرد؛ باور به اینکه شما به طرز فوق العاده ای در یک زمینه خوب عمل می کنید و ذوق و علاقه یک راه صادقانه برای ابراز این جمله است که، "وای، من فوق العاده ام".
علاقه و اشتیاق، مردم را وادار می کند تا از شما پیروی کنند. مردم را تشویق می کند تا شما را باور کنند. اما از همه مهم تر اینکه، علاقه خود شما را ترغیب می کند. علاقه، هیجانی است که دقیقا قصد دارد شما را دیوانه کند و تمام انرژی شما را در یک زمینه صرف کند، چراکه مغز شما ایمان دارد این علاقه و انگیزه می تواند جهان شما را متحول سازد. علاقه، احساسی است مثل عشق، که ارزش جنگیدن را دارد.
و چیزی که نسبت به آن شور و حرارت داریم، درست مثل عشق آنقدر ارزش دارد که بخاطرش خود را به خطر بیاندازیم و با سرنوشت بجنگیم. اگر شما هنوز علاقه خود را پیدا نکرده اید، دست به خلق چیزهای جدید بزنید، خود را به سمت گرایشات و تمایلات جدید سوق دهید، و ترکیبات جدید ایجاد کنید و هیچ وقت دست از جستجو و تلاش بر ندارید.     


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 23 اردیبهشت 1396  09:46 ق.ظ

شعر خواندنی از فاضل نظری

شعر زیبای چشم دیگر آهو از فاضل نظری می باشد.فاضل نظری متولد سال 1358 می باشد . این شاعر تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. نظری دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی می باشد و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده،مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است و به آنها پرداخته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها است.

 

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه‌ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


نظرات()   
   
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396  10:31 ق.ظ

منو حالا نوازش کن.. که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره.. که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن.. همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید.. به دنیای تو برگردم

هنورم میشه عاشق بود.. تو باشی کار سختی نیست
بدون مزر با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن.. تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم.. میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی.. که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آرومم.. که از مرگ هم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار.. تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو می بندی.. و این قصه تموم میشه

هنورم میشه عاشق بود.. تو باشی کار سختی نیست
بدون مزر با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن.. تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم.. میدونم قسمتم اینه



نظرات()   
   
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  09:51 ق.ظ

ﮔﺎﻫﯽ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ...
ﺩﻟﺖ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ... ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ... ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﯽ...
ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯼ!!...

ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ..!.!


pic83_www.jahaniha.com_16


نظرات()   
   
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  09:43 ق.ظ

آهــــای کــافه چی !
از مـــا کــه گذشتــــــ
امــا هر کـه تنهــــا آمـد اینجـا
نپـرس چه میـل داری ؟
تلـــخ ترین قهوه ی دنیـــا را برایش بریز
آدمهـــای تنهــــا
مِزاج شان به تلخـی هـــا عادتـــ دارد ... !!!

 


ساعتهـــــا زیر בوش می نشینـــی

بـﮧ کاشی هـــاﮮ ِ حمامـ خیرهـ ِ می شوﮮ

غذایتــــ را سرב می خـــــورﮮ

ناهارهــــــا نصفـﮧ ِشبــ ، صبحانـﮧ را شامـ

لباسهایتــــ בیگر بـﮧ
تـــــو نمی آینـב
همـﮧ را قیچی می زنـــــی

ساعتهــــــا بـﮧ یکـــــ آهنگـــ ِ تکرارﮮ گوش می کنی
و هیچ وقتــــ آهنگــــ را حفظـ نمی شوی


شبهـــا علامتـــــ سوالهاﮮ ِ فکرتــــــ را می شمارﮮ
تا خوابتـــــ ببــــــــرב

تنهـــــــــایی از تو آבمی میســـــــازב


کـﮧ בیگـر شبیــﮧ آدمـ نیستـــــــ ....

 


نظرات()   
   
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  10:06 ق.ظ



باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه

یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه

پر بهانه زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد

این ترانه باز باران باز می گردم به خانه


نظرات()   
   
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396  10:04 ق.ظ

سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
.
.


نظرات()   
   
شنبه 16 اردیبهشت 1396  09:49 ق.ظ

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم



نظرات()   
   
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396  10:38 ق.ظ

« چه می کنی؟ چه می کنی؟

  در این پلید دخمه ها،

   سیاهها، کبودها،

    بخارها و دودها؟

     ببین چه تیشه می زنی

      به ریشه ی جوانیت،

        به عمر و زندگانیت.

          به هستیت، جوانیت.

            تبه شدی و مردنی،

              به گور کن سپردنی،

                چه می کنی؟ چه می کنی؟»

                   - « چه می کنم؟ بیا ببین

                           که چون یلان تهمتن،

                             چه سان نبرد می کنم.

                                اجاق این شراره را

                                  که سوزد و گدازدم،

                                    چو آتش وجود خود،

                                  خموش و سرد می کنم.

                              که بود و کیست دشمنم؟

                           یگانه دشمن جهان.

                       هم آشکار، هم نهان.

                   همان روان بی امان،

              زمان، زمان، زمان، زمان.

           سپاه بی کران او:

       دقیقه ها و لحظه ها.

    غروب و بامدادها.

 گذشته ها و یادها.

رفیقها و خویش ها.

  خراشها و ریشها.

    سراب نوش و نیشها،

       فریب شاید و اگر،

         چو کاشهای کیشها.

           بسا خسا به جای گل،

             بسا پسا چو پیشها.

               دروغهای دستها،

                  چو لافهای مستها؛

                     به چشمها غبارها،

                        به کارها شکستها.

                          نویدها، درودها.

                            نبودها و بودها.

                               سپاه پهلوان من،

                                 به دخمه ها و دامها:

                                   پیاله ها و جامها،

                               نگاهها، سکوتها،

                          جویدن بروتها.

                     شرابها و دودها،

                سیاهها، کبودها.

          بیا ببین، بیا ببین،

   چه سان نبرد میکنم

 شکفته های سبز را

چگونه زرد می کنم»

                                                             "مهدی اخوان ثالث"


نظرات()   
   
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396  09:15 ق.ظ

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند

 

مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند

مردمش درد ندارند ، همه آزادند

 

نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند

دلخوشی های کمم توی مسیر بادند

 

داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو

با تن لخت در آتشکده ها جان دادند

 

تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی

تو که بودی همگی بوی غزل می دادند

 

مانده بودی اگر اینجا به نگاهت سوگند

اتفاقات بد اینطور نمی افتادند   !

 


نظرات()   
   
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396  11:07 ب.ظ

بزرگی و بد شکل بودن بینی و حساس بودن به فرم بینی یکی از رایج ترین مشکلات بین انسانها و به خصوص بانوان در این زمانه است . شکل بینی گاهی علاوه بر چهره نامناسبی که به فرد می دهد باعث می شود فرد در جمع ها و در مجالس و میهمانی ها اعتماد به نفس کافی را نداشته باشد . گاها با یک تغییر شکل بینی , چهره فرد متحول می شود و تغییر شگرفی در قیافه وی به وجود می آید .

برای تغییر شکل بینی نیاز نیست که تن به جراحی هایی داد که هم هزینه زیادی را میطلبد و هم اینکه عارضه های خود را دارد . با خرید کوچک کننده بینی ایدان شما به راحتی میتوانید شکل بینی خود را تغییر بدهید .

برای خرید بی واسطه این محصول میتوانید از سایت معرفی شده در همین پست اقدام نمایید . برخی از ویژگی های این دستگاه به شرح زیر می باشد :

check

 بیش ترین اثر در کوتاه ترین زمان

check

 عمر طولانی و دوام بسیار زیاد

check

 کوچک کننده و فرم دهنده بینی

check

 مسدود نکردن راه تنفس

check

 دارای کیفیت مرغوب با ۲ پد سلیکونی

check

 قابلیت تنظیم پد ها در ۳ حالت برای وارد کردن فشار بیشتر یا کمتر

check

جلوگیری از تجمع چربی در ناحیه بینی

check ویژه بینی های گوشتی و غضروفی

check

 فقط با استفاده ۲۰ دقیقه در روز

check

دارای کیفیت بالا قیمت بسیار مناسب

check

 بدون هیچ گونه عوارض جانبی

check

 استفاده بسیار آسان

check

دارای تایدیه و مجوز از وزارت بهداشت

check

 پد ها از جنس ضد باکتری و دئودورانت مبیاشند که به هیچ وجه به پوست شما آسیب نمی رسانند.

check دستگاه کوچک کننده بینی آیدان اصل+گارانتیو….



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396  09:59 ب.ظ

ما میتوانیم معجزه کسب و کارتان باشیم ... 

هویت سازمانی یعنی تصویری کلی از یک برند که در ذهن مخاطبان شکل میگیرد. در هویت بصری سازمانی تصویر کلی در ذهن مشتریان هدف – مردم عادی و حتی کارمندان آن شرکت یا برند شکل میگیرد. هویت بصری سازمانی بر دو بخش اصلی تاثیر کلی میگذارد: بازار فروش خدمات یا کالا به صورت خاص و فعالیت های اقتصادی عمومی که در شرکت جریان دارد …
 هویت سازمانی شامل :نام – رنگ – فرم – روش تبلیغاتی – بسته بندی و … میباشد که برای یک برند تعریف می شود. اگر خلاصه بگویم هویت بصری سازمان یعنی هر آن چیزی که از برند شما دیده میشود …

هویت بصری سازمان باعث می شود مردم و مخاطبان هدف بدانند که برند شما وجود دارد و چه اهدافی را دنبال میکند ٬ زمانی که برند شما هویت سازمانی داشت به یک سمبل نمونه تبدیل می شود . در هویت بصری سازمانی شما میتوانید انسجام تیم کاری در بخش های مختلف شرکت تان را برای مشتریان هدف به نمایش بگذارید و در جذب مشتری تاثیر گذار باشید …

اگر قصد دارید تمام ارکان داخلی و خارجی شرکت و برند شما یکپارچه در مسیر اهداف تعیین شده حرکت کند و اعتبار و چشم انداز شرکت و برند تان را به نمایش بگذارید و در ذهن مشتری نفوذ کنید ٬ بدون شک به هویت بصری سازمانی نیاز دارید…

کارشناسان هویت سازی شرکت ادریس ٬ با آنالیز رفتار مشتریان حوزه کاری شما – برنامه ها و اهداف شرکت و برند شما٬ برای خلق هویت بصری سازمانی به صورت حرفه ای با استانداردهای جهانی٬ مشتاقانه آماده ارائه مشاوره رایگان به شما هستند.

میتوانید با شماره ی ۸-۸۸۳۴۱۱۹۷-۰۲۱ تماس حاصل فرمایید.

با تشکر

شرکت تبلیغاتی ادریس


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396  09:43 ق.ظ

شعر زیبا درباره عشق

عشق یعنی یك سلام و یك درود

عشق یعنی درد و محنت در درون


عشق یعنی یك تبلور یك سرود

عشق یعنی قطره و دریا شدن

 
عشق یعنی یك شقایق غرق خون

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون كندن بدست

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پرزدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یك تیمم یك نماز

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشك حسرت ریختن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگى

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی معنی رنگین كمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی آه شبان

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحطه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عكس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی با جهان بیگانگى

 


نظرات()   
   
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396  09:32 ق.ظ

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
بهار همون کسی که بیشتر از همه دوست داره 


نظرات()   
   
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396  09:31 ق.ظ

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

                              به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو

داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات

                              آن زمانی که درآییم به بستان من و تو

اختران فلک آیند به نظّاره ما

                              مه خود را بنماییم بدیشان من و تو  

من و تو، بی من‌و‌تو، جمع شویم از سر ذوق

                              خوش و فارغ، ز خرافات پریشان، من و تو

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند

                              در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو

این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا

                              هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو!

به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر

                              در بهشت ابدی و شکرستان من و تو

 

حضرت مولانا


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات