تبلیغات
تاراجون
شنبه 30 اردیبهشت 1396  10:52 ق.ظ

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست ......

 

 


نظرات()   
   
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396  09:42 ق.ظ

اگر ترانه هایم دلت را آزورد

اگر اندکی از یاد من در خاطر توست

اگر آنجا که هستی گاهی باران می بارد

اگر عاشق شدی اما دلی به تو ندادند

اگر می دانی که اینجا که من هستم دلی را شکسته ای

اگر می دانی که هنوز هم عاشقت هستم

اگر می دانی ... اگر می دانی....

پس چرا بر نمی گردی به این آغوش منتظر

پس چرا من هنوز هم نمی دانم که تو

از چه دلگیری؟

از این ندانستن های من؟!

یا چون که این همه می دانی؟!


نظرات()   
   
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396  09:56 ق.ظ



دنیای منی …..

آروم توی قلبم نشستی ای مهربون مرسی که هستی

ای جان که چشماتو بجز من رو هرکی خاطر خواته بستی

مرسی که هستی من مطمئنم اونی که دل میگه هستی

با مهربونیت مرزی که بین قلبمون بودو شکستی مرسی که هستی

دنیای منی تو نفس خودمی

دنیای منی همه کس خودمی

تو دلیل زنده موندم تو این دنیایی

تو بهم بخشیدی یه زندگی رویایی

دنیای منی تو نفس خودمی

دنیای منی همه کس خودمی

تو دلیل زنده موندم تو این دنیایی

تو بهم بخشیدی یه زندگی رویا

یه فرشته رو زمینه ای خدا اونی که می خواستم همینه

این فرشته مهربونه کل عشقم کل قلبم واسه اونه

بی بهونه عاشقونه پای خوبی و بد دلم می مونه

توی غم ها پیشم نشسته ای فرشته مرسی که هستی

دنیای منی تو نفس خودمی

دنیای منی همه کس خودمی

تو دلیل زنده موندم تو این دنیایی

تو بهم بخشیدی یه زندگی رویایی

دنیای منی تو نفس خودمی

دنیای منی همه کس خودمی

تو دلیل زنده موندم تو این دنیایی

تو بهم بخشیدی یه زندگی رویایی”

“من که نباشم

دنیا یک “من” کم دارد

تو که نباشی

“من” یک دنیا کم دارم”

 
 


نظرات()   
   
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  09:46 ق.ظ



 موهایم را همچون امواج خروشان دریا

در نسیم نفسهایت آرام آرام رها می کنم

و لذت با تو بودن را

همچون تماشای غروبی دل انگیز

تا مرز جنون احساس می کنم

و تو با من همراه می شوی

لحظه به لحظه با من اوج خواهی گرفت در آسمان عشق

و به انتهای خوشبختی خواهیم رسید

آنجایی که حتی کبوتران برای رسیدن به آن سر باز می زنند

انگشتانم صورتت را لمس می کند

نگاهم را در نگاهت غرق می کنم

و آغوش تو برایم بهشت می شود

بهشتی از جنس گلهای رز قرمز آتشین

که با هیچ کجای دنیا عوض نمی کنم

...


نظرات()   
   
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396  09:53 ق.ظ

وقتی که ...

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میكنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی‌ها سفید


نظرات()   
   
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396  11:52 ب.ظ

کوکا : چطور می توانید علاقه و استعداد خود را کشف کنید
اغلب ما آدم ها به وجود یک موجود سحرآمیز و جادویی به نام "علاقه" در ضمیر خود باور داریم. گاهی با افسوس با خود می گوییم "اگه می دونستم به چی علاقه دارم، اونوقت از خوشحالی می مردم".
خب وجود علاقه در ضمیر ما آدم ها یک چیز واقعی است که قدرت زیادی هم دارد. اما اغلب راه هایی که مردم درباره کشف علایق خود می دانند، اشتباه است.
قانون اول: علاقه از موفقیت نشات می گیرد.
تمام هیجان و احساساتی که از ما بروز می کنند، دلیل خوبی به همراه دارند. ما احساس گرسنگی می کنیم چون می خواهیم مطمئن شویم که از گرسنگی نمی میریم. احساس سیری می کنیم تا مطمئن شویم از خوردن زیاد نمی ترکیم. و احساس علاقه و اشتیاق می کنیم تا مطمئن شویم تمام تلاش های خود را روی چیزهایی متمرکز نموده ایم که بیشترین پاداش را نصیب ما خواهند کرد.
تصور کنید دارید یک کلاس رقص را شروع می کنید. فکر می کنید آسان است. به نظر خودتان دارید از بقیه بهتر و سریع تر پیش می روید. این پیشرفت حس علاقه و اشتیاق شما را تحریک می کند، و این اشتیاق سبب می شود تا ادامه دهید، مهارت خود را بهبود بخشید و توانایی و استعداد خود را یک جا جمع کنید.
ناامیدی، دشمن مسلم ذوق و علاقه است. اگر دائما در حال ستیز و کشمکش با چیزی هستید، هرگز به آن علاقه مند نخواهید شد. این حس ناامیدی و ستیزه جویی سبب می شود اطمینان پیدا کنید که هرگز در یک زمینه پیشرفت نخواهید کرد و به این ترتیب کاملا از آن چیز اجتناب می کنید.
اغلب مردم این عقب نشینی را دارند، چراکه فکر می کنند خودشان می توانند علاقه شان را کشف کنند و همین سبب می شود که در برخی زمینه ها پیشرفت کنند. در واقع مساله اصلی که باید درک شود این است که قبل از هر چیز، این خود شما هستید که خوب هستید. علاقه حاصل موفقیت است.
قانون دوم: کودکی همان نقطه ای است که علاقه در آنجا کشته می شود.
از نقطه نظر تئوری، کودکی فرصتی عالی را برای هرکس فراهم می آورد تا هرچیزی را یک ذره امتحان کند و سپس استعدادهای خود را بیابد و پس از کشف استعداد به علاقه خود پی ببرد و به آن بپردازد.
اما یک لحظه به سیستم و نظامی فکر کنید که به طرزی ناجوانمردانه ( عکس عاشقانه دونفره ) پیش روی شما گذاشته شده است. مثلا مدرسه با رتبه بندی شما در مقابل هزاران کودک دیگر به شما اجازه می دهد 20 رشته را انتخاب کنید. یک سری که کلا در این زمینه خوش شانس نیستند. اکثر بچه ها هم بخاطر کم آموزی، در حد متوسط قرار دارند. و مهم نیست ما چقدر بتوانیم سیستم آموزشی را بهبود ببخشیم، چراکه مردم بیشتر دوست دارند احساس کنند استثنایی هستند تا اینکه علاقه خود را کشف کنند، و پیشرفت سیستم آموزشی فقط سبب ارتقای سطح متوسط آموزش می شود.
فرض کنید شما یکی از بچه های خوش شانس مدرسه و دانش آموز تاپ کلاس ریاضی سوم دبیرستان هستید. سیستم آموزشی به رقابت تنگاتنگ شما تا یک سطح مثلا کالج ادامه می دهد، جایی که در آنجا دیگر استثنایی نیستید. حتی اگر واقعا استثنایی باشید، همین که فقط یک بار احساس کنید در حد متوسط هستید، علاقه شما تحلیل خواهد رفت. و حالا این سوال پیش می آید که آیا شما واقعا خوش شانس هستید. چه اتفاقی می افتد اگر به هنر علاقه مند باشید؟ از یک سنی به بعد علاقه شما بخاطر پیامدهای اجتماعی به مخاطره می افتد. والدین شما می گویند "از راه نقاشی کردن که نمیشه زندگی کرد". "ببین پسرعموت که مهندس شده چقدر خوب کار می کنه. چرا نمی تونی مثل اون باشی؟" و به این ترتیب شما علایق خود را کنار می گذارید و اجازه می دهید رنگ ببازند.
کاملا واضح است که در یک جمعیت چند میلیاردی ( عکس پروفایل خاص )، هرکسی نمی تواند در زمینه های مختلفی از موضوعات علمی استثنایی و عالی باشد. با این تفاسیر، چه اتفاقی برای مهارت های واقعی شما در گفتار نویسی، خلق رقص یا گزارش رویداد یوتیوب بازی های ویدیویی می افتد؟ هیچ کدام از این موضوعات حتی در رئوس مطالب درسی شما گنجانده نشده اند.
قانون سوم: علاقه و انگیزه می تواند ایجاد شود.
این ذهنیت می تواند به شما کمک کند که بدانید اغلب مردم موفق، عموما علایق خود را در یک قفسه پیش روی خود نچیده اند.
در واقع، بسیاری از افراد موفق دنیا کاملا از آموزش بی بهره بوده اند؛ نه به این خاطر که گیج و کند ذهن بودند،نه، بلکه به این خاطر که توانسته اند زمینه هایی را که در آنها مهارت بیشتری داشتند کشف کنند؛ زمینه هایی که آموزش و سواد قادر به تشخیص آنها نبوده اند.  
آنها علایق خود را خلق کردند
تنها عده معدودی از مردم می توانند در موضوعات محدودی که مورد علاقه بچه هاست موفق شوند و رقابت در چنین فضایی اساسا بین "کسانی است که به مدرسه رفته اند"، و این کمکی به شانس ما نمی کند.
اما اگر دامنه دید خود را وسیع تر کنید و به خارج از این فضا نگاه کنید، پی می برید فشار خون بالا که رقابت در فضای بیرون خیلی کمتر است و در عین حال شما نیز گزینه های بیشتری برای انتخاب دارید و به این ترتیب می توانید شانس خود را در علاقه مند شدن به چیزی که مورد توجه شماست بالا ببرید.
گزینه شماره 1 : ابتکار به خرج دهید و خلاق باشید     
وقتی چیز جدیدی را خلق می کنید، در واقع دارید دست به اختراع چیزی می زنید که علاقه شدیدی نسبت به آن دارید.
ممکن است کوسن هایی با طرح جدید طراحی کنید، یا داستان های بتمن بنویسید، یا یک حساب کاربری تویتر باز کنید و آن را به سیاستمداران حقیقت یاب اختصاص دهید.
چیزهای جدید، معمولا بحث برانگیز نیستند. با خلق یک چیز جدید، شما شانس استثنایی شدن خود را به مراتب بیشتر و بیشتر می کنید.  
حالا به اهمیت قانون شماره 1 که علاقه حاصل موفقیت است، پی می برید. بنابراین اینکه حساب کاربری جدید تویتر شما بعد از یک سال فقط 5 فالور دارد، شاید شما را خیلی هیجان زده و علاقمند نکند. اما اگر این تعداد به 5 میلیون نفر می رسید، شغل خود را رها می کردید. پس باید موفقیت کسب کنید تا علاقه مند شوید.
با امتحان کردن چیزهای جدید، حداقل، شانس خود را بطور موثرتری تقویت می کنید، چراکه گستره رقابت شما خیلی محدود شده است. فقط تنی چند از مردم حتی جرات آن را خواهند داشت که چیز جدیدی را امتحان کنند. و شما فقط کافی است شروع کنید تا بتوانید یکی از آنها باشید.  
شما این الگو را در عملکرد تمام چهره های موفق دنیا می بینید. اصلا گمان نمی رفت دانش آموزی به نام مارک، عالی ترین برنامه نویس دنیا شود. اما وی ساخت وب سایت های سرگرم کننده را آغاز نمود و فهمید که چه استعداد فوق العاده ای در این زمینه دارد، چراکه برنامه نویسانی که از او بهتر بودند، به ندرت حتی جرات کردند آن را امتحان کنند. چیزی که در نهایت اتفاق افتاد این بود که نتیجه یکی از آزمایشات کوچک وی تبدیل شد به فیس بوک.
گزینه 2: به مرزها و گرایش های جدید فکر کنید
به سختی می توان وارد میدان رقابت با بیزنس های قدیمی تر و با ثبات تر شد. چراکه میلیون ها تن از آنها قبل از شما به آنجا رسیده اند، و شانس برجسته شدن شما در میان آنها خیلی پایین است.
اما همیشه می توان یک مرز جدید خلق کرد؛ جایی که خیلی های دیگر از آن ناامید هستند، اما شما حتی با صرف هزینه و مهارت های جزئی می توانید در آنجا موثر و گیرا شد.
به سال 2005 برگردید و فکر کنید یک نوجوانی هستید که تازه ساخت ویدیوی یوتیوب رفع تیرگی واژن را شروع کردید. فالورهای شما کم بودند اما کم کم رشد کردند و این موفقیت شما را تحریک کرد. با رسیدن به مرز "بلوغ و رشد" یوتیوب، تمام دنیا فهمیدند که YouTube یک نوع بیزنس بزرگ است که روزانه 4 میلیارد بیننده را جذب می کند و با این تفاسیر شما تبدیل به یک متخصص با ذوق در عرصه صنعت و مهارتی جدید و فوق العاده گرانبها شده اید.
این خیال پردازی نیست. انبوهی از یوتیوبرهای بسیار موفق وجود دارند که اغلب آنها مثل هم شروع کردند: قبل از هرکس دیگر. برای اولین وبلاگ نویس ها، رپرها، و طراحان بازی های ویدیویی نیز به همین گونه بوده است.
اگر بتوانید عرصه جدیدی پیدا کنید که بشود زود در آن رشد کرد و به مهارت و استادی رسید، چون رقیبی ندارید، موفقیت شما در این عرصه آسانتر از بقیه خواهد بود و این درست به این معناست که شما توانسته اید علاقه و استعداد بجای خود را کشف کنید.
گزینه 3: ترکیب حد وسط
یکی از محدودیت های سیستم آموزشی این است که طوری طراحی شده که مهارت های شما را محدود می کند. سیستم آموزش، عموما یکی از بهترین استعدادهای شما را کشف می کند و آن استعداد را با زور به شما تحمیل می کند تا جایی که بتوانید بر آن مسلط شوید:
مشکل، اغلب خود ما هستیم؛ چراکه طبیعتا، هیچ یک از ما نمی توانیم در هیچ زمینه ای بهترین باشیم. اما می توانیم در یک ترکیب، استثنایی شویم.
فرض کنید شما یک هنرمند معمولی و کمی شوخ طبع هستید. اونقدر امیدوار نیستید که بتوانید در زمینه هنر به درجه خوبی برسید و از طرفی هم نمی توانید حس "شوخ طبعی" خود را بعنوان یک رشته، مورد توجه و مطالعه قرار دهید. اما می توانید یک نقاش کارتون فوق العاده شوید، یا یک شاگرد متوسط برای امر فروش استخدام کنید که یه کم هم توانایی در برنامه نویسی دارد. چنین شخصی که در چند زمینه مهارت متوسطی دارد، می تواند در رهبری کسانی که هریک در یک زمینه تبحر دارند فوق العاده عمل کند. تقریبا هیچ یک از افراد موفق تک بعدی عمل نکرده اند. آنها ترکیبی از چند مهارت را در خود پرورش داده اند که اغلب آنها حتی مهارت های استثنایی نبوده اند، بلکه این ترکیب مهارت ها بوده که آنها را استثنایی ساخته است. استیو جابز عالی ترین مهندس، فروشنده، طراح یا بیزنسمن دنیا نبود. اما به شکل منحصر بفردی عکس های زیبا از طبیعت در حد کفایت در همه این عناوین خوب بود، و از ترکیب این مهارت ها چیزی به مراتب عالی تر خلق شد.  
آخرین مرحله از مسیری که باید علاقه خود را دریابید این است که: مهارت های خود را با یک چیز با ارزش تر ترکیب کنید. بخاطر داشته باشید که علاقه از موفقیت نشات می گیرد. اگر یک ترکیب جدید، نتایج بهتری را نصیب شما می کند، پس علاقه شما می تواند در همان سمت و سو باشد.
چرا ذوق و علاقه مهم است
علاقه، چیز جذابی است، چراکه از باور شما نشات می گیرد؛ باور به اینکه شما به طرز فوق العاده ای در یک زمینه خوب عمل می کنید و ذوق و علاقه یک راه صادقانه برای ابراز این جمله است که، "وای، من فوق العاده ام".
علاقه و اشتیاق، مردم را وادار می کند تا از شما پیروی کنند. مردم را تشویق می کند تا شما را باور کنند. اما از همه مهم تر اینکه، علاقه خود شما را ترغیب می کند. علاقه، هیجانی است که دقیقا قصد دارد شما را دیوانه کند و تمام انرژی شما را در یک زمینه صرف کند، چراکه مغز شما ایمان دارد این علاقه و انگیزه می تواند جهان شما را متحول سازد. علاقه، احساسی است مثل عشق، که ارزش جنگیدن را دارد.
و چیزی که نسبت به آن شور و حرارت داریم، درست مثل عشق آنقدر ارزش دارد که بخاطرش خود را به خطر بیاندازیم و با سرنوشت بجنگیم. اگر شما هنوز علاقه خود را پیدا نکرده اید، دست به خلق چیزهای جدید بزنید، خود را به سمت گرایشات و تمایلات جدید سوق دهید، و ترکیبات جدید ایجاد کنید و هیچ وقت دست از جستجو و تلاش بر ندارید.     


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 23 اردیبهشت 1396  09:46 ق.ظ

شعر خواندنی از فاضل نظری

شعر زیبای چشم دیگر آهو از فاضل نظری می باشد.فاضل نظری متولد سال 1358 می باشد . این شاعر تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. نظری دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی می باشد و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده،مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است و به آنها پرداخته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها است.

 

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه‌ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


نظرات()   
   
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396  10:31 ق.ظ

منو حالا نوازش کن.. که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره.. که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن.. همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید.. به دنیای تو برگردم

هنورم میشه عاشق بود.. تو باشی کار سختی نیست
بدون مزر با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن.. تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم.. میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی.. که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آرومم.. که از مرگ هم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار.. تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو می بندی.. و این قصه تموم میشه

هنورم میشه عاشق بود.. تو باشی کار سختی نیست
بدون مزر با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن.. تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم.. میدونم قسمتم اینه



نظرات()   
   
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396  09:51 ق.ظ

ﮔﺎﻫﯽ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ...
ﺩﻟﺖ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ... ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ... ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﯽ...
ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯼ!!...

ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ..!.!


pic83_www.jahaniha.com_16


نظرات()   
   
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  09:43 ق.ظ

آهــــای کــافه چی !
از مـــا کــه گذشتــــــ
امــا هر کـه تنهــــا آمـد اینجـا
نپـرس چه میـل داری ؟
تلـــخ ترین قهوه ی دنیـــا را برایش بریز
آدمهـــای تنهــــا
مِزاج شان به تلخـی هـــا عادتـــ دارد ... !!!

 


ساعتهـــــا زیر בوش می نشینـــی

بـﮧ کاشی هـــاﮮ ِ حمامـ خیرهـ ِ می شوﮮ

غذایتــــ را سرב می خـــــورﮮ

ناهارهــــــا نصفـﮧ ِشبــ ، صبحانـﮧ را شامـ

لباسهایتــــ בیگر بـﮧ
تـــــو نمی آینـב
همـﮧ را قیچی می زنـــــی

ساعتهــــــا بـﮧ یکـــــ آهنگـــ ِ تکرارﮮ گوش می کنی
و هیچ وقتــــ آهنگــــ را حفظـ نمی شوی


شبهـــا علامتـــــ سوالهاﮮ ِ فکرتــــــ را می شمارﮮ
تا خوابتـــــ ببــــــــرב

تنهـــــــــایی از تو آבمی میســـــــازב


کـﮧ בیگـر شبیــﮧ آدمـ نیستـــــــ ....

 


نظرات()   
   
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  10:06 ق.ظ



باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه

یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه

پر بهانه زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد

این ترانه باز باران باز می گردم به خانه


نظرات()   
   
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396  10:04 ق.ظ

سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
.
.


نظرات()   
   
شنبه 16 اردیبهشت 1396  09:49 ق.ظ

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم



نظرات()   
   
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396  10:38 ق.ظ

« چه می کنی؟ چه می کنی؟

  در این پلید دخمه ها،

   سیاهها، کبودها،

    بخارها و دودها؟

     ببین چه تیشه می زنی

      به ریشه ی جوانیت،

        به عمر و زندگانیت.

          به هستیت، جوانیت.

            تبه شدی و مردنی،

              به گور کن سپردنی،

                چه می کنی؟ چه می کنی؟»

                   - « چه می کنم؟ بیا ببین

                           که چون یلان تهمتن،

                             چه سان نبرد می کنم.

                                اجاق این شراره را

                                  که سوزد و گدازدم،

                                    چو آتش وجود خود،

                                  خموش و سرد می کنم.

                              که بود و کیست دشمنم؟

                           یگانه دشمن جهان.

                       هم آشکار، هم نهان.

                   همان روان بی امان،

              زمان، زمان، زمان، زمان.

           سپاه بی کران او:

       دقیقه ها و لحظه ها.

    غروب و بامدادها.

 گذشته ها و یادها.

رفیقها و خویش ها.

  خراشها و ریشها.

    سراب نوش و نیشها،

       فریب شاید و اگر،

         چو کاشهای کیشها.

           بسا خسا به جای گل،

             بسا پسا چو پیشها.

               دروغهای دستها،

                  چو لافهای مستها؛

                     به چشمها غبارها،

                        به کارها شکستها.

                          نویدها، درودها.

                            نبودها و بودها.

                               سپاه پهلوان من،

                                 به دخمه ها و دامها:

                                   پیاله ها و جامها،

                               نگاهها، سکوتها،

                          جویدن بروتها.

                     شرابها و دودها،

                سیاهها، کبودها.

          بیا ببین، بیا ببین،

   چه سان نبرد میکنم

 شکفته های سبز را

چگونه زرد می کنم»

                                                             "مهدی اخوان ثالث"


نظرات()   
   
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396  09:15 ق.ظ

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند

 

مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند

مردمش درد ندارند ، همه آزادند

 

نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند

دلخوشی های کمم توی مسیر بادند

 

داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو

با تن لخت در آتشکده ها جان دادند

 

تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی

تو که بودی همگی بوی غزل می دادند

 

مانده بودی اگر اینجا به نگاهت سوگند

اتفاقات بد اینطور نمی افتادند   !

 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :36  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...